تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
مختلف حمله مىكردند ، و قسمتى از حاصل كار كشاورزان را از بين مىبردند . به گفتهء مولوى ، برزگران براى مبارزه با اين پرندگان زيانبخش ، از طبلهاى كوچك استفاده مىكردند ، و با نواختن آن ، مرغان را از مزرعه دور مىكردند :
كودكى كى كو حارس كشته بدى * طبلكى در دفع مرغان مىزدى تا رميدى مرغ از آن طبلك ز كشت * كشت از مرغان سلامت مىگذشت
- مثنوى مولوى زيانهايى را كه به محتكرين و انباردارها مىرسد نيز ذكر مىكند :
هركه كارد گردد انبارش تهى * ليكن اندر مزرعه باشد بهى وانكه در انبار ماند و صرفه كرد * اشپش و موش و حوادثهاش خورد
فردوسى از بلاى تگرگ مىنالد :
تگرگ آمد امسال برسان مرگ * مرا مرگ بهتر بدى از تگرگ
يكى از بزرگترين مصائب و بدبختيهاى كشاورزان ايران در دورهء قرون وسطى ، جنگهاى فئودالى بود . در نتيجهء اين جنگها ، غالبا حاصل سالها كار و كوشش كشاورزان به يغما مىرفت . علاوه‌بر اين ، بعضى از سلاطين عياش و خوشگذران براى تفريح خاطر خود ، گاه و بيگاه ، عزم شكار مىكردند و سپاهيان خود را به نخجيرگاه مىفرستادند ، و روستاييان را وادار مىكردند كه شكار و نخجير را محاصره كرده نزد سلطان برانند و با اين اقدام ، هزاران كشاورز را از كار و زندگى بازمىداشتند ، و زيانى گران به مزارع روستاييان وارد مىكردند . اكنون نمونه‌اى از آثار شوم جنگهاى فئودالى را ذكر مىكنيم :

مظالم امير غياث الدين در نيشابور

در سال 771 ، غياث الدين پيرعلى ، پسر ملك معز الدين حسين كرت ، بجاى پدر نشست . در جنگهايى كه بين او و خواجه على مؤيد ، رئيس سربداران ، درگرفت هيچيك از طرفين موفقيت كامل به دست نياوردند ، بلكه در جريان اين محاربات خلقى بسيار تلف شدند و بسيارى از املاك و مزارع و آباديها دستخوش فنا و نيستى شد . دفعهء آخرى كه امير غياث الدين به نواحى نيشابور هجوم نمود ، چون بازهم نتوانست كارى از پيش ببرد ، دستور داد تا كليهء قنوات نيشابور را خاك ريختند و مزارع را چرانيدند و درختها را از بيخ‌وبن بركندند . اتفاقا در همان اوان ، امير غياث الدين به مرد دهقانى از اهالى نيشابور برخورد ، و براى اينكه عقيدهء دينى او را بداند ، از او سؤال نمود كه اساس و بنياد ديانت بر چند چيز است ؟ او جواب داد : « بر سه چيز ؛ اول غلات مردم را چرانيدن ، دوم قنوات مردم را با خاك انباشتن ، سوم درختها را از بيخ‌وبن بركندن . امير غياث الدين از اين جواب شرمنده گرديد و به هرات بازگشت . » « 1 »
هامش
( 1 ) . اسناد و نامه‌هاى تاريخى ، ( از اوايل دوره‌هاى اسلامى تا اواخر شاه اسماعيل صفوى ) ، گردآورى على مؤيد ثابتى ، ص 273 .