ابو القاسم كاشانى در تاريخ اولجايتو به بعضى از فعاليتهاى كشاورزى در عهد مغول اشاره كرده است : « و نيز قريب سيصد گاو ديوهيكل عفاريت منظر با چند نفر گاوبند يزدى به تبريز آورده است تا جملهء قاذورات و مستقبحات شهر به پشت ايشان به باغ فتحاباد و رشيدآباد و غيرهما كشند ، كه فتحآباد به ايام سابق كوههاى خشك بود ، و اكنون هريك بهشتى آراسته به انهار و اشجار و انوار و اثمار پيراسته . » « 1 »
در ميان متأخرين ، قائم مقام فراهانى در قطعه شعرى از اصطلاحات و بعضى از ابزارهاى كشاورزى نام برده است :
خوشا آنانكه ملك و آب دارند * « يو » و « بوجار » و « چوم » و « گاب » دارند
خران باركش را « گاله » بندند * به گاله بار « كود » از « چاله » بندند
به « كود » اندر كنند اطراف « گوشن » * چنان كاندر تن ابطال جوشن
زمينها « شيرهدار » و نرم گردد * دل مرد كشاورز گرم گردد
يكى كوران گرفته بر كف خويش * براند گاو گوشن را ، كند خيش
خرمنكوبى :
و برداشت محصول معمولا در صحرا صورت مىگيرد ؛ به اين ترتيب كه گاوان نر يا گاو خرمن در دايرهاى حركت مىكنند ، غله را لگدكوب مىكنند . شاردن و رافائل دؤمان ، هردو ، شرحى در پيرامون چگونگى خرمنكوبى در ايران در قرن هفدهم نوشتهاند .
رافائل دؤمان مىنويسد : « ايرانيان براى دروكردن گندم ، آنرا از ريشه با داس مىبرند و به كمك ارابهگونهء كوچكى ، كه روستايى روى آن مىنشيند ، خرد مىكنند . چرخهاى آهنينى كه ارابه به يارى آنها مىچرخد گاه به تعداد بيست - سى هستند و قطر دايره هريك نيم فوت است .
اين آلت را قاطر مادهاى كه چشمانش بسته است ، مىكشد و دايما به دور تودهاى گندم مىچرخد .
اين آلت كاه را خرد مىكند و دانهها را از خوشهها جدا مىكند . كاهى را كه بدين طريق خرد شده ، در اينجا به اسب مىدهند و دانههاى گندم بجا مىماند ، و اسبانى كه ساعتى چرخيدهاند ، استراحت مىكنند . » « 2 »
به گفتهء شاردن ، « پاككردن برنج در هاونى چوبى و بوسيلهء دست صورت مىگرفته ، و يا در گودالى كه چهار فوت عمق و طول داشته و جدار آن از آجر بوده ، بوسيلهء ميلهاى كه حلقهء آهنى داشته ، انجام مىشده است . » « 3 »
خرمن باددادن :
دكتر فوريه در سفرنامهء خود مىنويسد : « در ايران طرز خرمن باددادن بسيار ساده و ابتدايى است . . . گندم را در سبدهايى مىريزند و آنرا ، تاحدى كه بتوانند ، بالا مىبرند و آرامآرام به زمين مىريزند ، بطورى كه دانههاى سالم ، چون پرتر و سنگينترند ، مستقيما به زمين ريخته مىشوند ، ولى دانههاى پوسيده و كاه را باد به طرفى مىبرد . ديروز چون هوا آرام و بىباد بود ، گندم خوب و بد و كاه ، همه باهم بر زمين مىافتاد . زنها غرغر مىكردند و
هامش
( 1 ) . نقل از : دربارهء رشيد الدين فضل اللّه ، زير نظر ايرج افشار . ص 33 .
( 2 ) . ر . دومان ، ص 234 ( به اختصار ) ( نقل از كشاورزى و مناسبات ارضى . . . ، ص 62 - 261 ) .
( 3 ) . شاردن ، مجلد 4 ، ص 107 ( از همان مأخذ ، ص 262 ) .