تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
و براى شهر از رود ، نهرها بريده و در داخل آن برده‌اند و به قدر حاجت باغها . . . صرف مىشود . . . نام اين رود را از آن زاينده‌رود نهاده‌اند كه تمام زمين آن چشمه‌سار است ، و چون در وقت قلت آب ، با قطع آن ، هرمحل از آن را سدى بسته و آب آن محل را بالتمام به نهرى برند ، قدرى كه از آن محل گذشته ، از زمين و مجراى رود چندان زايش نموده كه آب جارى مىگردد ، نهرى ديگر از آن درست شده . . . و آن را زنده‌رود نيز مىگويند كه گويا آن هميشه زنده و تازه است ؛ يا آن‌كه مخفف زاينده‌رود باشد . حاصل اين ناحيت اكثر گندم و جو و ماش و عدس و برنج و نخود است ، و ساير حبوب هم از ارزن و گاورس و ذرت و باقلا و بذر كتان و غيرها به قدر خودش دارد . . . » در فصل چهارم ، ضمن بحث در امور طبيعى اصفهان مىنويسد « . . . عروق زمينش مملو از آب صاف شيرين گوارا است و آبى كه مجاور چنان خاك است ، حالتش معلوم ، كه شيرين و سبك است . چاههاى آن اكثر از چهار ذرع تا پنج ذرع شاه به آب مىرسد . . . آنچه قريب به زاينده‌رود است به دو ذرع هم مىرسد . . . در هر خانه چاه آب متعدد دارد و حوضها ساخته‌اند كه به سهولت و ارزانى ، آب از آن چاهها كشيده در آن مىماند . . . اما قنات . . . قاعدهء آن اين است كه از زمين بالنسبه بلندى . . . كه محل آن هم آبدار است ، چاهى عميق كنده كه استنباط آبى شود و باز به فاصله ، در سمت سراشيب ، چاهى ديگر مىكنند ، و لامحاله چاه دومى عمقش بالنسبه به چاهى كه اول كنده‌اند كمتر خواهد بود . . . و از زيرزمين آنها را متصل به يكديگر نقب مىنمايند ، و همچنين چاههاى متعدد به طرف نشيب كنده و متصل به‌هم نموده و يا بالضروره هرچه پيش روند ، عمق چاه كمتر و بر روى زمين نزديكتر مىشود ، تا وقتى كه ديگر حاجت به كندن چاه نباشد و آب بر روى زمين جارى و به محل زراعت نشسته و صرف شود . . . » در فصل سوم اين كتاب ، از انواع « طاحونه » سخن مىگويد و مىنويسد كه يكى از اقسام آن « طاحونهء آبى است كه آن را آسياب مىنامند و در اصفهان به علت وجود آب زاينده ، از اين نوع آسياب استفاده مىشود ، به اين ترتيب كه چرخى بزرگ در جنب الوار آسياب تعبيه مىكنند و بر آن چرخ ، پره‌هايى نصب مىكنند ، و بطورى كه پس از ريختن آب بر روى پره‌ها چرخهاى داخل آسياب به حركت مىآيد ، و سنگ آن كه به « آس » موسوم است به گردش درمىآيد . در اصفهان نوع ديگرى طاحونه ، كه به قوت حيوانات به حركت مىآيد ، نيز زياد است كه آن را « آسياب گاوى » مىخوانند . علاوه‌بر اين ، در اصفهان دستاسى نيز معمول است . » كه مراد آس دستى است كه به كمك دست مىگردانند . در همين فصل از كثرت چاههاى كم - عمق در اصفهان سخن مىگويد و مىنويسد : « در هر خانه يكى دو تا چاه است ؛ چاههايى كه از آب آن براى مصرف خانگى و حوض استفاده مىشود و آب آنها را با دست و پا مىكشند و قسم ديگرى هست كه به كمك گاو ، آب آنها را مىكشند و از آب آن براى مصرف حمام و مسجد و مدارس استفاده مىشود . اين قسم چاهها را از زير تا بالا به آجر و ساروج محكم مىكردند . » « 1 » به نظر پطروشفسكى : « دربارهء ساختمان نهرهاى اصلى متفرع از رودهاى بزرگ ، تا حدى مىتوان از دو نقشه كه به دو نامهء رشيد الدين متضم مىباشد ، داورى كرد . . . در نامهء
هامش
( 1 ) . محمد مهدى اصفهانى ، نصف جهان اصفهان ، به تصحيح منوچهر ستوده ، ص 18 و 25 به بعد .