تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
ضميمه است . در كتاب بدايع الوقايع ، كه در اواخر عصر تيمورى نوشته شده است ، نيز اين موضوع جالب ، مذكور است .

كاريز و قنات :

« از امور غريبه كه در تركستان مشاهده كرديم آن بود كه امير عرب در يك فرسنگى « صبران » دو كاريز جارى كرده بودند كه مسافران بر و بحر عالم مثل آن دو كاريز به آبادانى و معمورى در معمورهء عالم نشان نمىدادند . و قريب به دويست غلام هندوستانى لاينقطع در آن كاريزها كار مىكردند . و بر سر آن دو كاريز قلعه‌اى بنا كرده . . . و در درون آن قلعه چاهى احداث نموده بود كه عمقش به دويست گز رسيده بود و داعيه‌اش آن بود كه عمق آن را به بحر محيط رساند . اين كمينه از روى گستاخى به عرض رسانيد كه اين خيال را خلايق محال مىشمارند و در دايرهء خيال مىدارند . امير خندان شدند و گفتند كه در « قيروان » مغرب شهرى ديده‌ام كه پادشاهى در وى چاهى كنده و عمق آن را به سطح محيط رسانيده و از آن آبى منفجر گشته كه يك مناره‌وار بلند مىريزد ( چاه آرتزين ) و چهار شهر از آن معمور است . از كجا اين چاه مثل آن نخواهد شد .
اگر گويى كه بتوانم قدم در نه كه بتوانى * وگر گويى كه نتوانم برو بنشين كه نتوانى
به هر كارى كه همت بسته گردد * اگر خارى بود گلدسته گردد
از روى زمين تا آب پنجاه گز بود ، و عمق آن يكصد و پنجاه گز ، و آن مقدار آب را بر مىكشيدند ، و دلو عظيمى ساخته بودند و بر يك جانب سردابه ساخته . يك جفت گاو را به گرد آن چاه به آن دلو مىبستند و آن گاوان را در سردابه مىراندند . چون به نهايت سردابه مىرسيدند ، دلو از چاه برمىآمد و آب مىريخت . بعد از آن ، كار مىكردند . اتفاقا آن چاه دم پيدا كرد و كاركردن متعذر شد .
نتوان رفت در آن چاه كه دم پيدا كرد
و كار متعسر شد . يك جانب چاه را مقدار جويچه تا قعر چاه كندند و به شكل آستينى از چرم دوخته در آن جويچه نهاده محكم ساختند ، و بر سر آن دم آهنگرى نيز ترتيب نمودند . و مىدميدند و استادان نقب‌كن به كار مشغول بودند ، و هركدام از نقب‌كنان دو كدو بر دو ران خود بسته كار مىكردند كه اگر آب بيكبار منفجر گردد ، در زير آب هلاك نشوند ؛ تو گويى كه آن چاه هولناك اژدهايى است از جانب دم تا دهان به زمين فرورفته . » « 1 » مؤلف نصف جهان مىگويد : « مفضل بن سعد مافروخى ضمن بحث در پيرامون اصفهان مىنويسد : آب زاينده‌رود به تمام اين ناحيت مسلط و جارى نيست ، بلكه بعضى از بلوكات و نواحى آن قنات آب و چشمه‌سار است و آب آن از آنهاست و بعضى هم از رود و قنات ، هردو ، نصيب آب دارد . باران اين ناحيه به اعتدال است . هيچ جاى اين ناحيه زراعت ديم ندارد مگر « فريدن » و « چهارمحال . » شهر اصفهان شمال زاينده‌رود واقع است و رود از كنار آن مىگذرد ،
هامش
( 1 ) . بدايع الوقايع ، چاپ شوروى ، ج 1 ، ص 51 - 348 ( به اختصار ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 251 | مرتضى راوندى