تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
هاى اطراف مىرسيد و به آن اندازه آب باقى نمىماند كه شط بزرگى مانند شط العرب تشكيل شود . و نيز به همين‌جهت بود كه سرزمين عراق و بين النهرين امروز كه همان سرزمين سواد در آن روزگار مىباشد ، بمراتب آبادانتر و حاصلخيزتر از امروز بود . » « 1 » در منابع تاريخى ايران و ديگر ممالك آسياى ميانه و شرق نزديك ، از چگونگى فعاليتهاى كشاورزى و مختصات زندگى كشاورزان ، چنان كه بايد ، سخنى در ميان نيست . در كتاب تاريخ سيستان ، كه يكى از قديمترين منابع فارسى است ، ضمن توصيف وضع طبيعى سيستان ، از انواع آسيا و شرايط آبادانى سيستان سخن رفته است « . . . و ديگر آسيا چرخ كنند تا باد بگرداند و آرد كند . و به ديگر شهرها ستور باشد يا آسياب و آب يا به دست آسيا كنند . و هم از اين چرخها ساخته‌اند تا آب كشد از چاه به باغها و به زمين كه از آن كشت كنند ؛ چه اگرچه آب تنگ باشد همچنين منفعت از باد گيرند . » « 2 » ناگفته نماند كه ابو لؤلؤ قاتل عمر در ساختن آسياى آبى استاد بود . « شرايط آبادانى سيستان بر سه بند بستن نهاده‌اند : بستن بند آب و بستن بند ريگ و بستن بند مفسدان . هرگاه كه اين سه اندر سيستان بسته باشد اندر همهء عالم هيچ شهر به نعمت و خوشى سيستان نباشد . و تا همىببستند چنين بود و چون نبندند چنين باشد و روزگار آن را قوام باشد . » استاد فقيد بهار در ذيل صفحه ، توضيح مىدهد كه « بند ريگ را مورخان و صاحبان مسالك و ممالك غالبا ياد كرده‌اند ؛ منجمله استخرى در ص 242 و در كتاب عجايب البلدان منسوب به ابو المؤيد بلخى گويد : و گرداگرد سيستان ريگ است بسيار و آنجا باد باشد و آسياهايشان به باد بگردد و مردم از ترس آن باد سدها و بندها كرده‌اند تا ريگ را باد در شهرها و ديه‌ها نبرد ، و با اينهمه احتياط ، بسيار مواضع را و ديه را باد گرفته است . » « 3 » اصطخرى در كتاب مسالك و ممالك كه از متون مهم و معروف جغرافياست و در قرن پنج و شش هجرى نوشته شده است ، مطالب جالبى از اوضاع جغرافيايى و راهها و مسافت بين شهرها و خصوصيات هريك از استانها و وضع طبيعى و اقتصادى و بازرگانى هر منطقه ذكر كرده است ؛ از جمله در مورد خوزستان چنين مىنويسد : « و زمين خوزستان هامون است ، آبهاى روان دارد . بزرگتر رودى در خوزستان ، رود شوشتر است و ملك سابور ( شاپور ) در اين رود سدى كردست ، آن را « شادروان » خوانند . به حكم آن كى شوشتر بربلندى نهادست ، سابور ابن شادروان بفرمود تا آب بالا گيرد و به زمين شهر برآيد . . . و از ناحيت شوشتر رودى مىرود آن را « نهر المسرقان » ( المشرقان ) خوانند ، و چون به لشكر رسد ، جسرى عظيم بر او بسته‌اند . و در اين آب از لشكر به اهواز روند و مسافت هشت فرسنگ باشد ، و چون شش فرسنگ بروند آب همه بر كار گرفته باشند به نيشكر و كشتزارها ، و دو فرسنگ رودخانه خشك مانده . و در همه خوزستان هيچ جايى آبادانتر از مسرقان ( مشرقان ) نيست ، و آبهاى خوزستان از اهواز و دورق و شوشتر و هرچه در اين حدود خيزد همه به حصن مهدى جمله شود و آنجا رودى عظيم گردد و به دريا افتد . » « 4 »
هامش
( 1 ) . سعيد نفيسى ، تاريخ خاندان طاهرى ، 38 - 336 ( به اختصار ) . ( 2 و 3 ) . به تصحيح ملك الشعرا بهار ، ص 12 . ( 4 ) . مسالك و ممالك ، ( المسالك و الممالك ) ، به كوشش ايرج افشار ، ص 90 .