در قرن چهاردهم ميلادى ( هشتم هجرى ) ، ابن بطوطه از نان آرد شاهبلوط كه در لرستان مىخورند ، صحبت مىدارد . شاردن مىنويسد : « غلهء متداول در ايران ، گندم است كه بسيار نيكو و پاك است و ديگر جو و برنج و ارزن . در برخى نقاط مثلا كردستان چون غله پيش از بهدست آمدن حاصل تازه تمام مىشود ، مردم نان ارزن مىخورند . » « 1 »
برنج :
موضوع قدمت كشت برنج ( شلتوك ) در ايران هنوز حل نشده است . دربارهء كشت برنج در ايران ، نه در اوستا و نه در تاريخ هردوت ، سخنى به ميان نيامده است .
به همين مناسبت ، عدهاى به اين نتيجه رسيدهاند كه فقط بعد از غلبهء اعراب ، برنج در ايران راه يافته است . طبرى از ماليات انواع غلات سخن مىگويد ، ولى دربارهء ماليات برنجزار سخنى نمىگويد ؛ در حالىكه در كتاب او از برنجزار ياد شده است . ولى از آنجايى كه در مقررات مالياتى ، به نقل « مقدسى » ( قرن چهارم هجرى ) گفته شده كه از يك جريب برنجزار 6 / 5 درهم اخذ مىگرديده ، « نولدكه » تصور مىكرد كه فقدان ميزان ماليات برنجزار در تأليف طبرى ، نتيجهء افتادگى است كه گناه نسخهبردار است . حمد اللّه مستوفى از كشت برنج در ايران فقط در اين نواحى ياد مىكند : زنجان ، عراق عجم ، داذين و دوان در فارس سراسر گيلان بويژه رشت و لاهيجان . « 2 » اولئاريوس مىنويسد : « ايرانيان از غلات و مزروعات زمين ، بيشتر برنج و گندم و جو را كشت مىكنند . جودار را به چيزى نمىگيرند و نمىكارند ، و اگر گاهى دانهء جودار در گندمزار برويد ( جودار واقعا از گندم است ) بدان همچنان مىنگرند كه ما به علفهاى هرزه مىنگريم . دربارهء دو سر ، بالكل اطلاع ندارند . » « 3 » در منابع فلاحتى از ذرت و انواع آن نيز سخن رفته است .
بقولات :
انواع بقولات از قبيل باقلا ، نخود ، عدس ، ماش ، لوبيا ، در ارتفاع سه هزار متر تا 2400 متر در نقاط مختلف ايران بهعمل مىآيد .
كشت يونجه در ايران ، از عهد مادها متداول بوده و خوراك اصلى اسبان را تشكيل مىداده است . اولئاريوس از مختصات اين گياه ( در عهد صفويه ) ياد مىكند ، و مىنويسد :
« براى خوراك اسبان اكابر و اعيان به كار مىبرند . » « 4 » شبدر و شنبليله را نيز براى خوراك چهارپايان به كار مىبرند .
نباتات صنعتى :
از گياهان رنگكننده ، زعفران ، كه رنگى زرد نارنجى مىدهد ؛ و روناس ، كه به رنگ سرخ ملون مىسازد ؛ و نيل كه رنگ آبى مىدهد ؛ و همچنين حنا اهميت بسيار داشتند . كشت زعفران از عهد ساسانيان در ايران معمول بوده و در بوندهشن نيز از اين گياه صنعتى و خوراكى ، ياد شده است . ابو منصور موفق نيز از زعفران سخن مىگويد .
مؤلف حدود العالم ( قرن چهارم هجرى ) ، از مناطق زعفرانخيز ايران سخن مىگويد ،
هامش
( 1 ) . شاردن ، ج 3 ، ص 102 ( به نقل از : كشاورزى و مناسبات ارضى . . . ، ج 1 ، ص 319 ) .
( 2 ) . نزهت القلوب ، ص 62 ، 117 و 163 ( از همان مأخذ صفحهء 321 ) .
( 3 ) . اولئاريوس ، ص 737 ( از همان مأخذ ، ص 321 ) .
( 4 ) . همان ، ص 798 ( از همان مأخذ ، ص 327 ) .