تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
در كتاب الابنيه عن حقايق الادويهء ابو منصور ياد شده است ، و از آن ، قرنها استفاده شايانى نمى - شد ؛ يعنى فقط آن را مىپختند و به نام « لبو » مىخوردند . در سال 1747 ميلادى ، يك شيميدان از شهر برلين ، به وجود شكر در اين گياه پىبرد . پس از او ، يك شيميدان آلمانى ديگر به نام « آخارد » در سال 1801 موفق گرديد نخستين كارخانهء قندسازى را بسازد . از اين پس ، با انتخاب تخم چغندرهايى كه شيرين‌تر بود ميزان شكر در چغندر به حدود 20 درصد رسيد . در آغاز قرن بيستم ، مصرف شكر در جهان 11 ميليارد كيلو بود كه 5 ميليارد آن از نيشكر و بقيه از چغندر تأمين مىشد .

برنج :

برنج يا « كرنج » به عقيدهء عده‌اى از گياهشناسان ، نخست در چين روييده ولى به مملكت ما از راه هندوستان رسيده است . از اين‌رو ، نامش هندى است . از بعضى مدارك برمىآيد كه نزديك پنجهزار سال است كه در چين به كشت برنج اشتغال دارند ، ولى تاريخ استفاده از اين گياه در سرزمين ايران بطور دقيق معلوم نيست ؛ ظاهرا از دورهء هخامنشيان ، استفاده از آن معمول بوده است . غير از برنج خوراكى ، در كتب طبى قديم ، از دارويى كه « برنج » خوانده مىشود ياد شده ، و آن را داروى كرم ، مخصوصا كرم كدو ، خوانده‌اند . در كتب تاريخ قديم ، غالبا برنج خوراكى را « كرنج » خوانده‌اند ؛ ولى ابو اسحاق شيرازى ، كه ظاهرا در 830 در شيراز در گذشته ، همواره اين گياه را برنج مىخوانده ، از جمله گفته است :
ز هر نعمت كه بر خوان آفريدند * برنج زرد سلطان آفريدند
ابن حوقل ، كه در سال 340 هجرى هنوز زنده بود ، در سخن از خوزستان چنين گويد : « مردم خوزستان از همه‌گونه دانها برخوردارند ؛ چون گندم و جو و باقلى . برنج نزد آنان فراوان است ؛ آنچنانكه آن را آسيا كرده با آردش نان پزند و خورند ، و اين خوراك آنان است . . . »

نارنج و ليمو :

امروزه در فارسى رايج ، كلمهء « مركبات » به هيأت جمع ، به همهء درختها و ميوه‌هاى از نوع پرتقال و نارنج و نارنگى و بادرنگ و ليمو و جز اينها اطلاق مىشود در نوشته‌هاى كم‌وبيش قديم فارسى ، چند جايى به نظر نگارنده رسيده كه همين كلمه به هيأت مفرد « مركب » ياد گرديده است . ناصر خسرو در سفرنامهء خود ، در سخن از مصر ، گويد : « روز سيم ديماه قديم از سال 316 عجم ، اين ميوه‌ها و سپر غمها به يك روز ديدم كه ذكر مىرود و هى هذه : گل سرخ ، نيلوفر ، نرگس ، ترنج ، نارنج ، ليمو ، مركب ، سيب ياسمن ، شاه سپرغم ، به ، انار ، امرود ، خربوزه ، دستنبويه ، موز ، زيتون ، بليلهءتر ، خرماى تر ، انگور ، نيشكر ، بادنجان ، كدوى تر ، ترب ، شلغم ، كرنب ، باقلاى تر ، خيار ، بادرنگ ، پياز تر ، سير تر ، جزر ، چغندر . هركه انديشه كند كه اين انواع ميوه و رياحين ، كه بعضى خريفى و بعضى ربيعى و بعضى صيفى و بعضى شتوى ، چگونه جمع بوده باشد ، همانا قبول نكند ؛ فاما مرا در اين غرضى نبود . ننوشتم الا آنچه ديدم . . . » حمد الله مستوفى در نزهة القلوب ، كه در سال 680 هجرى نوشته ، دربارهء آمل مىنويسد : « . . . مجموع ميوه‌هاى گرمسيرى و سردسيرى از لوز و جوز و انگور و خرما و نارنج و ترنج و ليمو و مركب و غيره فراوان باشد . » شعراى فارسى گاه در آثار خود نامى از « مركبات » برده‌اند :
اگر تندبادى برآيد ز كنج * به خاك افكند نارسيده ترنج
فردوسى
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 212 | مرتضى راوندى