تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
كشته و رسته شده و مىبافند و بازديد شد . » در وصف چاى ، مىگويند : « . . . در بعضى ولايات چنين باشد و در كوهها و صحرا و بيشه‌ها از آن مىباشد . درخت آن به قدر درخت مورد مىباشد و برگ آن مانند برگ انار ؛ كوچكتر و رنگ برگ آن تمامت سبز ، و برگ آن مىچينند و آن را پخته مىكنند و در آفتاب انداخته خشك مىكنند . . . و بسيار خورند و متاعى خوب و نفعى بسيار از معاملات آن حاصل شود . . . » در اين كتاب ، اطلاعات اقتصادى سودمندى دربارهء ابريشم و كاغذچين نيز ديده مىشود ، و علاوه بر برگ اشجار و نباتات و بقولات ، از گلهاى مختلف و تاريخ هر درخت و ميوه و طرز كاشتن و باردادن و پيوندزدن و خواص و فوايد هر گياه و محصول ، مطالب گرانبهايى ذكر مىكند . همچنين راجع به دفع آفت نباتات و زراعت نيز تذكراتى داده شده است . خواجه - رشيد الدين فضل اللّه ، ضمن مكتوب شمارهء 33 كه به عنوان خواجه مجد الدين ، پسر خود ، نوشته ضمن صورت ملتمسات و مطالبات خود از ممالك مختلف ، از مقدار معتنابهى ميوه‌هاى رطب و يابس و موادى كه ارزش طبى دارد نام مىبرد ؛ نظير : صندل ، عنبر ، عود ، زباد ، مشك ، زعفران ، عرق قداح ( ؟ ) قاروره ، كافور و عرق گل كابه ( ؟ ) به مقادير مختلف ، مطالبه شده است . همچنين تحت عنوان مأكولات و فواكه ، مقادير زيادى رطب : انار ، سيب ، انگور ، امرود ، سفرجل ، هندوانه ، خربوزه ، آلو ، شفتالو از نقاط مختلف كشور به عهدهء اشخاص حواله شده است . و بعنوان يابس : آلو ، آلوچه ، عطوس ؟ قيسى ، زردآلو ، مويز ، قشمش ، شفتالو ، عناب ، انجير ، قسب ، بسر ، سنجد ، كنار . و بعنوان حموضات : سماق ، حب الرمان ، تمر ، نارنج ، ليمو ، ترنج ، مركب ، دنبلى ، ليموشيرين ، آب نارنج ، آب ليمو ، آب حماض ، آب مركب ، آب دنبلى ، آب ترنج ، زرشك ، آبغوره ، غوره ، آبكامه ، زعاق ، سركهء هندى ، سركهء عاديه به مقادير زياد مطالبه شده است . ناگفته نماند كه در صورت ملتمسات ، تعداد 1300 نفر غلمان و 500 نفر بعنوان مزارعان فتحاباد و 100 نفر براى رشيدآباد ديده مىشود . استاد پورداود در كتاب هرمزنامه ضمن بحث در پيرامون واژه‌هاى فارسى ، از بعضى نباتات و سوابق تاريخى آنها سخن مىگويد كه با رعايت اختصار قسمتهايى از تتبعات گرانبهاى استاد فقيد را در اينجا نقل مىكنيم :

نيشكر :

واژهء شكر با خود نيشكر از هند به ايران آمد و با اندك تغييرى در زبانهاى ديگر راه يافت . در قرن دوازده ميلادى ، هنگام جنگ صليبى ، شكر را از سوريه به اروپا بردند . ايران پس از هند ، در كشت نيشكر و ساختن شكر دومين سرزمين است و ظاهرا قرنها پيش از ميلاد مسيح ، استفاده از آن در ايران معمول بود ؛ و مناطق خوزستان و مازندران براى كشت اين گياه مناسب بود . نظامى در شيرين‌وخسرو مىگويد :
مگو شكر حكايت مختصر كن * چو گفتى سوى خوزستان گذر كن
ولى امروز ، چنان كه مىدانيم ، قند و شكر را از چغندر مىگيرند و از اين گياه ( چغندر )