به اين ترتيب ، از قرن هجدهم به بعد ، تلاش و كوشش غربيان در راه استفاده بيشتر از زمين و ديگر منابع طبيعى رو به فزونى نهاد .
كشاورزان گيلان
ه . ل . رابينو در كتاب خود ، در مورد كشاورزان گيلان ، مىنويسد كه آنها « . . . در كار كردن روى زمينهايى كه به طبقهء مرفه يا متوسط تعلق دارد ، آزادند ، و طبق ميل خود ، رفتار مىكنند و به عنوان مزد ، سهم خوبى از محصول دريافت مىدارند . ملك يا خريدارى است يا موروثى . تنها مالكين در مقابل حكومت ، از نظر ماليات مسئوليت دارند . . . كارگرى كه شاخ و برگ درختان جنگلى را مىزند ، محصولش را با صاحب زمين تقسيم مىكند . براى كشت توت ، مالك نهال را مىخرد ، و چون پس از چند سال ، شروع به جمعآورى ابريشم مىشود ، دهقانى كه كرم ابريشم پرورش مىدهد ، يكسوم محصول را دريافت مىدارد . . . براى توتزار سهم مالك يك سوم است . . . دهقان ، اجارهاى براى كلبهء خود نمىپردازد . گاوها و گوسفندان آنها در زمينهايى كه زير كشت نباشد ، به آزادى چرا مىكنند . آنها مىتوانند درختان جنگلى را در قسمتى از ملك خود ، كه زير كشت نرفته است ، قطع كنند و به سود خود بفروشند . آنها بىآنكه كسى مزاحمشان شود ، زغال درست مى - كنند . دهقانان مىتوانند در اطراف كلبهء خود ، سبزى بكارند و آنها را به نفع خود بفروشند . . .
گاهى مالكين در اثر تحميلات مالياتى ، ناگزير مىشوند به كشاورزان فشار وارد آورند ، و آنان را مغبون كنند . گاه كشاورزان در زير فشار نرخ سنگين بهره از پا در مىآيند ، و يا در اثر وضع بد محصول ، ناچار مىشوند تا دهكده را ترك گويند . » « 1 »
رابينو مىنويسد : « كشاورزان سالها ، صبحها كدوى آبپز مىخورند ، ولى حالا چاى شيرين مىخورند . سماور ، چراغ نفتى ، فنجان ، ليوان ، تشك ، لحاف ، كه سابقا در دهات گيلان ديده نمىشد ، امروز از اشياء ضرورى است . . . كشاورزان بر خلاف شهريها ، جرأت و قوت فوق العاده دارند . در تابستانها باهم كشتيهاى دوستانه برقرار مىكنند و در زمستان ، وقتشان به شكار گراز مىگذرد . . . » « 2 »
دهاتيهاى گيلان براى تهيهء لباس خود ، كه معمولا از عرقچين يا شبكلاه نمدى ، پيراهن از پارچهء آبى كلفت كه تا ناف آنها مىرسد ، و شلوارهاى تنگ تشكيل شده است هزينهء ناچيزى متحمل مىشوند . در زمستان ، شلوارشان را از پارچهاى به نام شال ، كه بيش از كتان . . . مقاومت دارد ، تهيه مىكنند و نيمتنهء كوچكى هم از همان نوع مىپوشند . ساق پاى خود را با نوارى به نام « پاتاوه » مىپيچند . كفش آنها صندل يا چاروق يا چموش است كه از پوست دباغى شده مىسازند و با تسمهاى به مچ پاى آنها بسته مىشود . » « 3 »
ايوانف در تاريخ معاصر ايران ، مىنويسد : « در آغاز قرن بيستم ، ايران به صورت يك كشور كشاورزى باقىمانده بود . از مجموع جمعيت كشور ، كه تقريبا 9 يا 10 ميليون نفر بود ، بيش از نصف عدهء آن را روستائيان تشكيل مىدادند ، و قريب يك چهارم سكنهء ايلات كوچ -
هامش
( 1 ) . ولايات دار المرز ايران ، گيلان ، پيشين ، ص 6 - 21 ( به تناوب و اختصار ) .
( 2 ) . همان ، ص 16 ( با تصرف ) .
( 3 ) . همان ، ص 18 .