كار كشاورزان
رابينو مىنويسد : « گيلك براى كار زياد به اندازهء كافى توانايى ندارد ، و اگر هجوم مردم طالقان ، قزوين و مخصوصا خلخال ، كه سالى هزار و پانصد تا دو هزار نفر براى جستجوى كار به گيلان مىآيند نبود ، مسألهء شخم كردن و آماده ساختن مزارع براى كاشت و حاصلبردارى مشكل بزرگى به وجود مىآورد . » « 1 » در مورد اخلاق مردم رابينو مىنويسد : « در دورههاى فرمانروايان فاسد ، گيلكها مانند اكثر دهقانهاى ايران مردمى دروغگو ، حقهباز ، نالايق و پست بودند ؛ براى فرار از شكنجههاى دايمى به نادرستى و نيرنگ متوسل مىشدند . » « 2 »
رابينو در مورد غذاى مردم اين حدود مىنويسد :
« در نظر مردم گيلان و مازندران ، نان غذاى ناسالمى محسوب مىشود . غذاى اصلى آنها عبارت است از چلو ( برنج پخته با آب ) و تكهاى ماهى شور . مصرف نان ، محدود به - مردمى است كه از خارج مىآيند . . . گيلكها مقدارى هم چيزهاى ديرهضم ، مانند ميوهء كال و كاملا طبيعى ، خربزه ، خيار ، كدو ، و ماهى شور ، ماهى دودى و غيره مصرف مىكنند ، و شايد اگر در غذا رعايت امور بهداشتى را مىكردند ، كمتر از تب رنج مىبردند . » « 3 »
كشاورزان فارس
حاجى پيرزاده در سفرنامهء خود ، مكرر از دزديها و سوء استفادههاى كدخدايان خطهء فارس شكايت ، و كشاورزان فارس را تنبل و تنآسان معرفى مىكند :
« . . . وضع رعيت و زارعين مملكت فارس اين است كه رعيت ابدا ميل ندارد كه زراعت بكند و تخمى بكارد و چيزى عمل بياورد . صاحب ملك و ارباب خيلى بايد زحمت بكشد و دقت نمايد و مواظبت كند و رعيت را وادار كند كه تخم بكارند و زراعت كنند . . . باوجودى كه . . . آب در همهجا وافر ، و زمينها به اندك شخصى زراعت مىشود و سودها مىتوان برد ، رعيتى كه مىتواند صد من تخم بكارد ، بيست من مىكارد و وقت خود را به تنبلى مىگذراند . . . رعيتها باغ درست نمىكنند و درخت ميوه ، كمتر مىنشانند . . . بخصوص درخت انگور كه بىآب و بيزحمت در همهجا مىتوان عمل آورد . . . اگر كسى بخواهد صد فرسخ در صد فرسخ در صحرا و كوه فارس درخت انجير و انگور بكارد ، به سهولت ممكن است ؛ چراكه كوههاى فارس همه يا درخت جنگلى است و زمين و هواى آنجا رطوبتى كه مناسب اشجار است دارد ، و درخت را سبز و شاد نگاه مىدارد . . .
صدهزار حيف كه محرك و مشوق ندارند . صاحبان ملك بىمكنت ، و رعيتهاى آنجا تنبل و بى مروتند . . . » « 4 » حاجى پيرزاده از بىمروتى اربابان و فساد هيأت حاكمه و مظالم مأمورين ديوانى كه ريشهء اساسى بيعلاقگى كشاورزان به امور كشاورزى است ، سخنى نمىگويد . ولى نويسنده كتاب حاجىبابا تا حدى از خودخواهى زمامداران ايران سخن مىگويد :
عدم توجه به منافع مردم
نويسندهء كتاب حاجىباباى اصفهانى با عبارتى طنزآميز مىنويسد :
بدان كه مردم ايران مثل زمين كشتزارند ، كه بىرشوه حاصل نمىدهند .
هامش
( 1 ) . ه . ل . رابينو ، ولايات دار المرز ايران ، گيلان ، ترجمهء جعفر خمامىزاده ، ص 19 .
( 2 ) . همان ، همان صفحه .
( 3 ) . همان ، همان صفحه ( با اندكى تصرف ) .
( 4 ) . محمد على پيرزادهء نائينى ، سفرنامهء حاجى پيرزاده ، به اهتمام حافظ فرمانفرمائيان ، ج 1 ، ص 58 - 57 ( به اختصار ) .