تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
حيات به چشم شما بخورد . گاهى كارگرى را مىبينيد كه بيل به دست ، در كناره جاده ايستاده و هرچند دقيقه يك‌بار خاك هوا مىكند . وى مأمور تسطيح جاده است . وجود قهوه‌خانه معمولا نشانهء دهكده‌هايى است كه بايد در كوهها و دشتهاى نزديك قرار داشته باشد . مردم اين ديه‌ها نان و پنير و تخم‌مرغ و ديگر محصولات زائد بر مصرف خود را به قهوه‌خانهء مزبور مىفروشند يا از اين « ايستگاه » بواسطهء ماشينهاى بارى به شهر مىفرستند . . . احشام بندرت چيزى براى خوردن مىيابند ، چون دشتهاى اطراف در بيشتر مدت سال خشك و بىآب و علف است . در طول روز ، گروهى از زنها مشغول شستن لباسها و كاسه و كوزهء خود در جوى كنار ده مىباشند . فصل درو كه رسيد ، زنها هم به صحرا مىروند و روزها دهكده تقريبا خالى است . خانه - هاى دهاتى از شدت فقر و بيچارگى ، وصف‌ناپذير است ؛ ساختمان خانه ، توده‌اى از گل بيش نيست كه به وضعى بدوى روى هم انباشته شده . . . يك گوشهء آن چند لحاف و تشك باز روى هم انباشته ، يكى دو ظرف حلبى ، دوسه بشقاب و فنجان و نعلبكى و يك قورى لب‌پريده ، و احيانا يك گليم كف اتاق ؛ - اينها تمام اثاث يك خانواده را تشكيل مىدهد . غذا در حياط پخته مى - شود و مواد سوخت ، نفت و زغال نيست بلكه غالبا تاپاله است كه در آفتاب خشك كرده‌اند . از مبل و صندلى البته جز در خانهء آنهايى كه سروسامان مختصرى دارند خبرى نيست . در اتاقهاى دستهء اخير يك صندوق بزرگ چوبى ، در طرف بالا ديده مىشود ، كه خانم لباسها و دارايى خود را بقچه‌پيچ در آن نگاهدارى مىكند . اتاقها كمتر در و پنجره دارد ، و نور از دهنهء آن وارد مىشود . در اين خانه ، از افزار لازم زندگى ؛ مانند اره و شيشه و ميخ و پيچ و آچار و امثال آن براى كارهاى عادى و ضرورى روزمره خبرى نيست . . . اينها همان مردمى هستند كه زيباترين قاليها را مىبافند و نفيسترين پشم را مىريسند و خودشان جز پيراهن پاره‌اى پنبه‌اى چيزى بر تن ندارند . . . كار زنهاى ده ، اگر سر مزرعه نباشند و قالى نبافند ، هر روز نان‌پختن است . معلوم نيست چرا يك نفر براى چند روز خود ، يا براى چند همسايه نمىپزد كه هم در كار و هم در وقت صرفه‌جويى شود . تنها هنر زنان ، كه براى خانواده منبع عايدى است ، بافتن قالى مىباشد و بجز اين ، كارى ديگر در زندگى از دست آنها برنمىآيد . مردها از محصول كشت خود ، خوراك عائله را تأمين مىكنند و اگر مازادى داشتند آن را با قند و چاى و پارچه و ساير ما يحتاج حتمى چنين زندگى ساده‌اى مبادله مىنمايند . . . طرف عصر ، مردها سر كوچه جمع مىشوند و چپق مىكشند . » « 1 » از ميان آباديهاى ايران ، نخست بايد از دهكها سخن گفت . « دهك آباديى است كه كمتر از 500 نفر جمعيت داشته باشد . تعداد آنان اكنون به 137 ، 59 ( حدود 88 درصد آباديهاى ايران ) مىرسد ، و مجموعا 050 ، 668 ، 7 نفر ( حدود سى درصد كل جمعيت ايران ) در دهكها زندگى مىكنند . ده‌ها مشتمل بر آباديهايى هستند كه از 501 تا پنجهزار نفر جمعيت دارند . تعداد آنها به 625 ، 7 ده ( يعنى حدود 11 درصد مجموع آباديهاى ايران ) مىرسد ، و مجموعا
هامش
( 1 ) . ترولر ،Teroller: « ايران بىنقاب » ، ترجمهء حشمت مؤيد ، راهنماى كتاب ، ارديبهشت 1339 ، ص 96 .