العمل كار و سلفخر . . .
علاوه براينها ، بايد از گروه ششم يعنى مأمورين دولتى ؛ ژاندارمها ، تحصيلدار ماليات ، كدخدا نيز نام برد . علاوه برآنچه گفتيم در بعضى دهات ، عدهاى از طريق خوشهچينى ، گدايى ، درويشى و روضهخوانى امرار معاش مىكنند . » « 1 »
اساس توليد كشاورزى از ديرباز بر زراعت ، دامدارى و باغدارى استوار بوده ؛ و قاليبافى و پارچهبافى و بعضى صنايع كوچك ، كمابيش ، در دهات رواج داشته است . در جامعهء كشاورزى ، مالك در رأس زورمندان قرار داشت . كدخدا از لحاظى نمايندهء دولت ، و از جهتى پس از مباشر ، حافظ منافع مالك بود . و ژاندارمها ، تا قبل از اصلاحات ارضى ، يكى از بزرگترين انگلها و مزاحمين جوامع روستايى بودند . پس از اصلاحات ارضى ، وظيفهء دولت در روستاها فزونى گرفته ، و سپاهيان دانش و بهداشت و سازمانهاى مختلف دولتى ، براى عمران روستاها ، قدمهايى برمىدارند « . . . بيقيدى و تنبلى و عدم تحرك روستاييان ما ريشهء تاريخى و اجتماعى دارد ، و به نظام بزرگ مالكى گذشته مربوط است . شبههاى نيست كه در زندگى و نظام ارباب و رعيت سابق ، كه ريشههاى بسيار قديمى داشت ، بيقيدى و تنبلى نوعى مبارزهء منفى به شمار مىآمد . مردمى كه قرنها كار مىكردند و از نتايج كار خود بهره نمىبردند ، نمىتوانستند نسبت به كار و زندگى بيقيد و تنبل نشوند . . . هنگام برخورد با روستاييان با هنجارهاى خاصى روبرو مىشويم . ادب فراوان ظاهرى و سلامهاى پىدرپى آنان ، آثارى است از وحشت و از تنبيه ارباب ؛ و از گرسنگى و دربدرى آنان حكايت مىكند . استعمال لغاتى چون « صاحب اختيار » نيز يادگار دوران روستابندگى است كه مالكان در آن حقيقتا « صاحب اختيار » جان و مال روستاييان بودند .
. . . دربارهء اميد بى جا و خرافات در روستاها ، بايد گفت هزاران سال است كه بخش مهمى از اقتصاد كشاورزى ما برپايههاى تصادف غير منطقى « اگر باران بيايد » نهاده شده است .
چند سال بىبارانى يا يك سال پربارانى كافى است كه سرنوشت زندگى اجتماعى را در فلات ايران دگرگون كند . بىشبهه ، توليد كشاورزى در جامعهء ما كه پايههاى آن بر « شايد » ، « اگر » ، « تصادف » يا آمدن يك باران بموقع نهاده شده ، سبب پيداشدن نحوهء تفكر خاص و روحيهء مخصوص در جامعهء روستايى گرديده است . اگر آيش ، وضع نسقبندى ، قطعهقطعه كردن زمين زير كشت و بنهها و صحراها هم در نظر گرفته شود ، بهتر مىتوان به روحيه و طرز تفكر و رفتارهاى فردى و اجتماعى روستاييان آگاه شد .
بىترديد ، مناسبات توليدى و رژيم « ارباب و رعيت » توأم با وضع اقليمى ، در پيدا شدن روحيهء عدم تحرك و انجماد روحى و قناعت و ناايمنى و ترس از فردا و بيم از خشكسالى و وحشت از قحطى و گرسنگى در جامعهء روستايى مؤثر بوده است . . . » « 2 »
آقاى ترولر « 3 » ، كه در سال 1958 از ايران ديدن كرده است ، در وصف كشاورزان ايران ، چنين مىنويسد : « از شهر كه خارج شديد ، گاه دهها فرسنگ راه طى مىكنيد بىآنكه اثرى از
هامش
( 1 ) . مقدمهيى بر جامعهشناسى ايران ، پيشين ، ص 74 - 272 ( به اختصار ) .
( 2 ) . همان ، ص 22 - 121 ( به اختصار ) .
( 3 ) .Troeller