و گرنه گردويى يا كشمشى قاتق آن است .
چايى را هميشه مىخورند ؛ اينطور نيست كه مثلا با بساط صبحانه همراه باشد براى رفع خستگى در مزرعه و باغستان ، دم قهوهخانه ، وقتى مهمان برسد ، و در مجالس ، و هر جاى ديگر . چايى كمكم قوت غالب مردم اين مملكت شده است . نان و پنير و چايى غذاى دائمى است . ) « 1 »
آغاز اصلاحات
اوايل قرن چهاردهم هجرى قمرى ( نيمهء دوم قرن نوزده ميلادى ) در نتيجهء خيانت و اسراف و تبذير درباريان ، مظالم بىحدوحصر فرمانروايان ، ضعف قواى نظامى ، و شكست مكرر ايران از روسيهء تزارى ، مداخلات استعمارى انگلستان و ديگر كشورهاى غربى ، در ايران عامهء مردم و مخصوصا روشنفكران دريافتند كه بدون تغييرات بنيانى و تغيير رژيم حكومت ، ممكن نيست قدمى در راه اصلاحات اجتماعى برداشت .
« كسانى كه طالب اصلاحات بودند تحت تأثير « نهضت جوانان ترك » و « نهضت وحدت اسلام » ، كه پيشواى آن سيد جمال الدين اسدآبادى ( افغانى ) بود ، درآمده بودند .
همين كه شاه در صدد تهيهء پول برآمد و شروع به اعطاى امتيازاتى به شركتهاى خارجى كرد - خاصه پس از اعطاى امتياز تنباكو در سال 308 - 1307 - مردم لب به شكوه گشودند و رفتهرفته طالب تغيير رژيم حكومت شدند تا در 1324 ه . ق . كار به انقلاب مشروطيت كشيد .
انقراض نهائى روش قديم زميندارى از خواص دورهء قاجاريه است ، و اعطاى مشروطيت را مى - توان علامت ظاهرى انحلال راه و رسم كهن دانست . اما اين تغييرات بتدريج صورت گرفت و تحول وضع قديم به جديد ، ناگهانى نبود . پيش از سال 1324 ، تزلزل دستگاه حكومت موجب تغييرات معتنابهى در راه و رسم زميندارى شده بود و حال آنكه در دوران پس از 1324 چيزى از روش قديم باقى نماند مگر پارهاى از يادگارهاى قرون وسطى كه يا همچنان دوام يافته و يا هرچند يك بار از نو ظاهر گشته است . » « 2 »
با اينكه از دورهء ناصر الدين شاه زمزمهء اصلاحات اجتماعى بهگوش مىرسيد ، اكثر زمامداران و اصلاحطلبان معنى اين كلمه و راه وصول به آن را نمىدانستند . در اين دوره - چنان كه مىدانيم - ايران ، همچنان ، كشورى بود كاملا كشاورزى و تنها منبع ثروت آن زمين بود كه از آن با ابتدايىترين وسايل و ظالمانهترين طرزى بهرهبردارى مىشد . تقويم ماليات نواحى مختلف روى اصول و ضوابط صحيحى انجام نمىشد . از بعضى نقاط ، زياد و از بعضى ديگر ، كمتر از حد لازم ماليات مىگرفتند . زمينهاى دولتى و خالصه زياد بود و گاه دولت براى درمان درد بىپولى قسمتهايى از آن زمينها را مىفروخت و به اين ترتيب ، املاك خالصه مبدل به املاك شخصى مىشد . و معمولا اشخاص بيش از دولت در راه عمران اراضى دلسوزى و علاقه به خرج مىدادند .
« در زمان ناصر الدين شاه ، در اثر فروش زمينهاى خالصه ، بسيارى از آنها به فروش
هامش
( 1 ) . جلال آل احمد ، تاتنشينهاى بلوك زهرا ، ص 62 به بعد ( به اختصار ) .
( 2 ) . مالك و زارع در ايران ، پيشين ، ص 86 - 285 .