سازى ، فعاليتهاى ساختمانى ، يا پارچهبافى و قالىبافى و جز اينها اشتغال ورزند تا به تنبلى و تنآسايى عادت نكنند .
لمتون در پيرامون صنعت پارچهبافى در دهات مىنويسد :
« در پارهاى از نقاط ، تا حدى براى تأمين پوشاك و مختصرى به قصد فروش ، پارچهء كتان خشنى مىبافند كه نوعى از آن موسوم به « كرباس » است و غالبا به مصرف تهيهء شلوار و پيراهن دهقان مىرسد . در زمستان ، نمدى ، كه آن را به شكل نيمتنهء بيقوارهاى « كپنگ » ( به فتح اول و دوم و سوم ) درمىآورند ، به لباس او علاوه مىگردد و يك كلاه نمدى هم ، كه به شكل جمجمه است و در نواحى سردسير داراى گوشيهايى است كه مىتوان آن را پايين كشيد ، بر سر مىگذارند .
زن دهقان دامن كرباس چيندارى ( يعنى شليته ) مىپوشد . بقيهء پوشاك او عبارت است از البسهاى كه از پارچهها يا چيتهاى به رنگ روشن و باز دوخته شده ، و زن دهقان آنها را از دكاندار ده يا پيلهور خريده است . تنبان سياهى كه برحسب عادت ، زير دامن مىپوشند ، معمولا عبارت است از دبيت سياه ، و علاوه برآن ، سربند يا چارقد بزرگى هم به سر مىبندند . » « 1 »
در دهات ايران ، چنان كه مىدانيم ، مردم از ديرباز از حداقل زندگى و امنيت اقتصادى و قضايى بىنصيب بودهاند . « . . . در دههاى ايران ، شدت سادگى حيات و محدودى حوايج و تنگى دايرهء دادوستد ، امرى واضح و بىنياز از برهان است . حتى در گذشته ، پول در اقتصاد روستايى راه نداشت ، و كموبيش خانواده ؛ كه واحد اساسى اقتصادى بود ، خود توليد و خود مصرف مىكرد و نيازهاى قليل و كمتنوع خويش را از راه مبادلهء كالا يا خدمات برمىآورد .
امروز هم گرچه در دههاى ايران فعاليت اقتصادى كموبيش به مسير تهيهء پول افتاده است ، و كشاورزان بيشتر به توليد محصولى رغبت دارند كه در شهرها قابل فروش باشد ، و رفع احتياجات مصرفى خانه ، ديگر تنها منظور نيست ؛ اما باز مبادلهء نقدى و تجارت ، گشايش چندانى ندارد ، و پيلهور و حمامى و ميراب و جز ايشان در مقابل متاع يا خدمت خود ، از دهقان گندم مىستانند يا كار قبول مىكنند . » « 2 »
وقتى كه وضع اقتصادى كشاورزان ايران را در طول تاريخ مورد مطالعه قرار مىدهيم ، به اين نتيجه مىرسيم كه غير از محروميتها و مظالمى كه طبيعت و مأمورين دولت و فئودالها در حق آنان روا داشتهاند ، يكى از علل فقر و فلاكت ايشان بيكارى و كمكارى مزمن و نبودن فعاليتهاى مثمر بوده است . در طول تاريخ ، بخصوص از اواخر دورهء صفويه به بعد ، كمى درآمد سبب نقصان قوهء خريد آنان گرديده است .
به اين ترتيب ، براى توسعهء اقتصادى در ايران بايد كوشيد تا كشاورزان ، يعنى 65 درصد از سكنهء ايران امروز ، در نتيجهء فعاليتهاى سودبخش ، قوهء خريد بيشترى كسب كنند تا بتوانند از مصنوعات و ضروريات زندگى بهرهمند شوند . و طبيعى است وقتى كه اكثريت جمعيت ايران ، از بركت توسعهء اقتصادى و بالا رفتن سطح درآمد ، توانستند ضروريات زندگى را
هامش
( 1 ) . همان . ص 74 - 673 ( به تصرف ) .
( 2 ) . دكتر جمشيد بهنام / دكتر شاپور راسخ ، طرح مقدماتى جامعهشناسى ايران ، ص 45 به بعد .