جنسى ، و مناطق معمور نزديك شهرى ، ماليات نقدى مىدادند .
بنا به گفتهء ملكم ، زمينهاى خالصه را دهقانان ، طبق شرايطى كه بسيار به صرفهء كشاورزان بود ، زراعت مىكردند . هنگامى كه مأمور ديوان مقدار غله را در محل معلوم مى - كرد ، اگر زارع بذرى از ديوان گرفته بود به همان مأمور پس مىداد . سپس ده درصد محصول را براى دروگر و خرمنكوب كنار مىگذاشتند و مابقى به نسبت متساوى ميان شاه و رعيت تقسيم مىشد .
ماليات زمينهايى كه در تصرف افراد بود برحسب وضع آبيارى محل ، پرداخته مىشد ؛ اگر زمين از نهر جارى مشروب مىشد ، صاحب او پس از وضع مقدارى ، كه به آن اشاره كرديم ، 20 درصد ماليات مىداد ؛ اما اگر زمين از قنات يا از چاه يا مخازن آب آبيارى مىشد ، 5 درصد . « 1 »
در موارد استثنايى ؛ يعنى در صورتى كه مالك متحمل مخارج فوق العادهاى مىشد ، ممكن بود تا سه چهارم محصول را تصرف كند . با اينهمه مسئوليت مالك و زارع منحصر به پرداخت اين گونه مالياتهاى عادى نبود ، و غالبا از عامهء مردم باج يا « صادرات » مىگرفتند . اين مالياتهاى زائد فرضا براى تأمين مقاصد مختلف نظامى يا غير نظامى وضع مىشد . به قول ملكم :
« اگر به شمارهء افراد قشون افزوده شود ، اگر شاه بخواهد قناتى يا كاخى بسازد ، اگر قشون از دهات بگذرد و حاجت به آذوقه داشته باشد ، اگر هيأتى از فرستادگان به ايران وارد شوند ، اگر يكى از افراد خاندان سلطنتى ازدواج كند ؛ - خلاصه هر اتفاق غيرعادى كه روى دهد ، از مردم باج مىگيرند . . . » « 2 »
موريه هنگام بحث در اين مطلب مىنويسد : « صادر به مالياتى اطلاق مىشود كه به دلخواه معين مىگردد ، و رعيت ازين نوع ماليات آه و ناله دارد . صادر وسيلهء هر نوع اخاذى از مردم است ، و وضع دهقانان را بىاندازه متزلزل مىكند . . . چنان كه رعيت هرگز مطمئن نيست كه بتواند نفسى براحتى برآورد . صادر را به همان ترتيب و برحسب عدهء گاوهاى زارع مىگيرند . » « 3 »
از اين گذشته ، بار ديگرى بردوش زارع مىنهادند كه معروف بود به « سورسات » يا تهيهء ارزاق . سورسات را نه همان مأمورانى مطالبه مىكردند كه معروف به مهماندار بودند و كار آنها هدايت فرستادگان خارجى از ميان دهات بود ، بلكه بزرگان و قاصدانى هم كه به حكم شاه سفر مىكردند ، از دهقانان سورسات مىگرفتند . سورسات را به زور از انبارهاى مردم مى - ستاندند . موريه مىنويسد : « دهقان از بيداد و ستم مىنالد اما سعى او در اجتناب از آن بيهوده است . هر دليلى كه بر فقر خود بياورد ، اگر هيچ جوابى به او ندهند ، لااقل با چوب و فلك حقش را كف دستش مىگذارند . » « 4 » و « 5 » وصف اسلوب ماليات اراضى و ادارهكردن آن را در دوران
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران ، ج 2 ، ص 37 - 336 ( از همان مأخذ ، ص 282 ) .
( 2 ) . همان ، ص 342 ( از همان مأخذ ، ص 284 ) .
( 3 ) . داستان سفر ايران ، ص 237 ( از همان مأخذ ، ص 284 ) .
( 4 و 5 ) . همان ، ص 37 ( از همان مأخذ ، ص 284 ) .