تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
جو مالهايش با شماست . . . خواستيم با رشوه و انابت و التماس دست‌به‌سرش كنم . . . نشد . . . از ناچارى قرار به خالى كردن ده و فرار به كوه و بيابان داديم . . . ارباب همين كه مطلع شد كه اهل ده فرار كرده‌اند غضبناك شد و حكم كرد خدمه و نوكرهايش درهاى خانه‌ها را بشكنند و به زور داخل شوند و در خانه‌ها منزل نمايند . . . همراهانش آنچه در خانه‌ها غله به دست آوردند همه را بردند ، و سپس اول آلات و ادوات كشت و زرع ، و بعد از آن ، در و پنجره و آخرسر ، حتى تيرهاى خانه‌ها را بجاى هيمه و هيزم سوزاندند ، اسبهايشان را در كشتزارها به فصيل بستند . و آنچه از پيش اسبها باقى ماند همه را چيدند و به تاراج بردند . و خلاصه آنكه ما را به خاك سياه نشاندند ، و حالا خانه‌ها خراب و جيبها بىپول و تن‌هاى ما بىلباس است . بىگاو و گوسفند ، نه خانه نه مايه ، نه زندگى ؛ همين هستيم كه مىبينيد و بجز خدا و شما پناهى نداريم . بالاخره نسقچىباشى گفت : اين حرفها به گوشمان نمىرود ؛ حكم پادشاه است و بايد به‌جا آورد . يا سيورسات و يا بدل سيورسات ؛ و يا تو و ساير ريش سفيدان به سلطانيه به حضور حاكم . . . نسقچى به آه و نالهء كشاورزان توجهى نكرد و گفت با پول نقد بالاى سبيل شاه مىتوان نقاره زد ، در صورتى كه بىمايه فطير است ، و بدون پول بجز ضرب چوب و شلاق چيزى در ميان نخواهد بود . . . بالاخره كشاورزان بينوا ده تومان نقد ، مقدارى ميوه و عسل ، و يك شلوار به نسقچى دادند و از مهلكه رستند . « 1 » بنا به قول ملكم ، طرز وصول ماليات ارتباط داشته است با طرز اجراى عدالت در مملكت . دستگاه قضايى و مالى كشور تحت رياست يك تن بود ، و اين اقتدار بسته به خلق‌وخوى او ، براى مردم شوم و يا فرخنده بود . پيوسته ، از يك طرف ميان حاكم و قره نوكرهاى او ، و از طرف ديگر ، روستاييان و ضابطان و كدخدايان ، كشمكش بود . كمتر دهى بدون مطالبه و درخواست ، ماليات خود را مىپرداخت ، و كسانى را كه براى وصول ماليات مىفرستادند طفيلى و سربار دهقانان مىشدند . دادن و گرفتن رشوه و انعام از امور معمول و متداول بود . حكومت از ديدن اين حقيقت كور نبود ، اما چنين مشاغلى را « به كسانى مىدهد كه به زحمت مىتواند از راه ديگر ، معيشت آنان را تأمين كند . در واقع يكى از روشهاى معمول پرداخت مزد نوكران و خدمتگزاران جزء همين است . » « 2 » پرداخت مالياتها به تعويق مىافتاد ، و اين امرى بود معمول و متداول . فتحعلى شاه ، اندكى پيش از آنكه درگذرد ، از فرمانفرما والى فارس مطالبهء ماليات پس‌افتادهء آن ايالت را كرد ، و به امين الدوله فرمان داد كه با سپاهى به فارس رهسپار شود و ماليات هر محلى را ، كه از دادن ماليات مقرر خوددارى نموده بود ، وصول كند ؛ و با كسانى كه به اين كار تن ندهند بجنگد ؛ و آنان را از ريشه براندازد ؛ و به نيروى شمشير و آتش ، آن سامان را ويران كند ؛ و غلات را تباه سازد و آتش در روستاها افكند ؛ و گاو و گوسفند مردم را يغما كند ؛ و اگر كسى از عشاير
هامش
( 1 ) . جيمز موريه ، سرگذشت حاجى باباى اصفهانى ، ترجمهء ميرزا حبيب اصفهانى ، به تصحيح سيد محمد على جمالزاده ، ص 164 به بعد ( به اختصار ) . ( 2 ) . داستان سفر خراسان ، ص 221 ( به نقل از : مالك و زارع در ايران ، ص 275 ) .