مانند نادر شاه ، براى ملت حقوق بشرى قائل نبود و بر خلاف كريمخان زند ، هرگز در صدد دلجويى از مردم برنيامد . جانشين او فتحعلى شاه اگرچه در سبعيت و درندهخويى به پاى آغا محمد خان نمىرسيد ولى در آزمندى و پولپرستى دستكمى از سلف خود نداشت . او نيز مطلقا برنامهاى براى اصلاح امور اجتماعى و تشويق فعاليتهاى كشاورزى و اقتصادى نداشت . به قول فريزر ، فتحعليشاه . . .
به ايران مانند وطن خود ، كه بايد آنرا دوست داشته باشد و حفظ كند و ترقى دهد ، نمىنگرد بلكه در آن به چشم ملك استيجاريى نگاه مىكند كه مدت اجارهاش معلوم نيست . از اينرو بر خود فرض مىداند كه تا هنگامىكه در رأس قدرت است آنرا غنيمت شمارد . از آنجا كه خاندانش تخت و تاج را با قهر و غلبه بهدست آوردهاند ، در سراسر كشور ( شايد به استثناى مازندران كه مقر و مسكن ايل اوست ) با مردم مانند ملت مغلوب رفتار مىكند ، و فكر و ذكر او همه اين است كه تا آنجا كه ممكن است هرچه بيشتر از آنان پول بگيرد . « 1 »
طبيعى است در مملكتى كه امنيت و ثبات وجود نداشته باشد و مردم از جان و مال خود ايمن نباشند ، فعاليتهاى توليدى پيشرفتى نخواهد كرد .
به قول فريزر :
« مانع عمده و مستقيم ترقى و آبادانى ايران ، عدم امنيت جانى و مالى است كه ناشى از ماهيت حكومت و همچنين شورشهايى است كه پيوسته حكومت دستخوش آن است . اين امر هميشه مانع از كار و كوشش است . زيرا كسى حاضر به كارى نيست كه ساعتى ديگر از ثمرهء آن ممكن است محروم شود . » « 2 »
همان نويسنده نسبت به وضع مادى مردم دارا ، و بطور كلى عامهء مردم ، نظرى نامساعد دارد و مىنويسد : « اعيان ، خاصه مأموران حكومت ، مانند ساير مردم ، در واقع با بينوايى و تنگدستى فراوانى بهسر مىبرند . و مشكل بتوان يكى را يافت كه كمرش زير بار قرض خم نباشد . » « 3 »
اما دربارهء دهقانان چنين مىنويسد : « هيچ طبقه از مردم را نمىتوان يافت كه به قدر دهقانان و برزگران ايران محنتزده و ستمكش باشند . پيوسته به زور از آنان مال مىستانند و بر آنان ستم مىكنند و دهقانان را از اين معنى گريزى و گزيرى نيست . آنچه بيشتر دل آدمى را به درد مىآورد آن است كه اين ظلم و ستم را نه از حيث كميت پايانى است و نه از نظر كيفيت ؛ زيرا كسى نمىداند كه چگونه و چقدر ممكن است بىاخطار قبلى از او پول بخواهند . » « 4 »
از طرف ديگر ، او در يكى از حواشى كتاب خود ، اين عقيده را تعديل كرده است ، و مىنويسد كه چنين به نظر مىرسد كه دهقانان غالبا از آسايش نسبى برخوردارند و غذاى كافى مىخورند و لباسشان ، برفرض كه خشن باشد ، آنان را كفايت مىكند . مؤلف علت اين امر را ارزانى ارزاق و گرانى دستمزد مىداند . از اين گذشته ، ملكم ، كه كتاب خود را در دههء
هامش
( 1 ) . داستان سفر خراسان ، ( انگليسى ) ، ص 199 ( به نقل از : مالك و زارع در ايران ، ص 260 ) .
( 2 ) . همان ، ص 190 ( از همان مأخذ ، ص 262 ) .
( 3 ) . همان ، ص 222 ( از همان مأخذ ، ص 263 ) .
( 4 ) . نقل از : همان مأخذ ، ص 262 .