ملك و مال منع مىكرده است . فرمانى از نادر شاه بعنوان سهراب بيگ ، وزير هرات ، صادر شده است كه در آن ، نادر ، پس از اشاره به اينكه سهراب بيگ براى خود در قلعهء هرات بناهايى ساخته است ، مىگويد كه او ، يعنى خود نادر شاه ، پيوسته خانهبدوش است و سهراب بيگ حق ندارد كه در آنجا زمينى را مالك شود . . . و بايد اوقاتى را كه پيش از آن صرف بهدست آوردن ملك و آب مىكرد وقف امور مملكتى كند .
بطور كلى نادر در مورد كشاورزى و كشاورزان سياست مشخص و صحيحى را دنبال نمىكرد . او فقط در فكر جنگ بود و از مردم بردهوار انتظار داشت كه اوامر ظالمانه و غير منطقى او را به كار ببندند . او براى جلوگيرى از هرنوع اغتشاشى بدون توجه به مصالح عمومى دستور داد كه در سال 1143 پنجاه الى 60 هزار نفر از عشاير آذربايجان و عراق و فارس را به خراسان كوچ دهند . و در سال 1145 ، 60 هزار تن از ابداليان حوالى هرات را به مشهد و نيشابور و دامغان كوچ داد ؛ و در همان سال ، سههزار خانوار از عشاير هفتلنگ بختيارى را به خراسان فرستاد ؛ در سال 1149 ، پس از فرونشاندن شورش بختياريها ، در حدود دههزار خانوار از عشاير هفتلنگ و چهارلنگ را به جام خراسان كوچ داد ؛ و در سال 1145 ، ششهزار خانوار گرجى را به خراسان تبعيد كرد . اين نقل و انتقالات مسلما به حال دامدارى و كشاورزى مملكت سودمند نبود . وى در آخرين سال سلطنت خود ، اوقاف را از مردم گرفت و كليهء آنها را ضميمهء املاك خالصه كرد و در دفتر بخصوصى به نام « رقبات نادرى » وارد كرد . او به نفع طبقات توليدكننده ، يعنى كشاورزان و پيشهوران ، قدمى برنداشت . » « 1 »
« حزين مىگويد ، مردم از بيرون راندن افغانها از ايران طرفى نبستند و گشايشى در معيشت عامهء خلق پيدا نشد . وى نقل مىكند كه حاكمى از طرف نادر وارد لار شد و ديد كه مردم به كلى فقير ، و شهر خراب است . خواربار كم بود ، زيرا بسبب وجود راهزنان ، از روستا چيزى به شهر نمىآوردند ، و بهاى آذوقه بسيار گران بود ، با اينحال ، حاكم با شدت عمل ، ماليات دو سال ( سال جارى و سال بعد ) را از مردم با اضافات وصول كرد . سرانجام شهريان و روستاييان قيام كردند و حاكم ستمگر را كشتند .
نادر ، پس از آنكه از حملهء غارتگرانهء خود به هندوستان ، برگشت ، ماليات سه سال را به اتباع خود بخشيد ، ولى از پولهايى كه آورده بود براى احياى اقتصادى ايران استفاده نكرد بلكه به سنت شهرياران ايران ، بخش عمدهء اين پولها را در خزانهء كلات انبار كرد . و چون از حمله به داغستان نتيجه نگرفت ، فرمان داد تا ماليات سه ساله را يكباره از مردم بينوا مطالبه نمايند .
وصول مالياتها با شكنجه و آزار و غارت رعايا توأم بود . بهگفتهء محمد كاظم ، چشم و زبان كسانى را كه ماليات نمىپرداختند در مىآوردند . و هركس كه مردم را به شورش تحريك مىكرد گوش و بينى و زبانش را قطع مىكردند ، و تمام اموالش ضبط مىشد . . .
عملداران و مأموران وصول صفويه حتى در عهد شاه سلطان حسين نيز ، بيرحمى و قساوت را تا اين پايه نرسانده بودند . به گفتهء محمد كاظم ، در ظرف اين دو سه سال ، از دويست تا سيصد
هامش
( 1 ) . همان ، ص 54 - 252 ( به اختصار ) .