هزار نفر از رعايا را بخاطر پرداخت نكردن ماليات معلول كرده و به زندان افكندند . به گفتهء هنوى ، درآمد ساليانهء دولت معظم نادر به 2950 تومان بالغ مىگشت ، ولى اگر سقوط ارزش پول را درنظر بگيريم ، اين مبلغ دوبار كمتر از درآمد ساليانهء آخرين سلاطين صفويه بوده است .
. . . در وصف بيرحمى مأمورين نادر شاه ، در فرونشاندن قيامهاى خلق ، همين بس كه از قلعوقمع قيام دوم شيروان ، 14 من ( قريب 42 كيلوگرم ) چشم شورشيان براى شاه ارسال شد . . . روستاييان مازندران و استرآباد چندين ماه به مبارزه ادامه دادند . شاه ، چنان كه گفتيم ، به امير استراباد امر كرد كه تمام شورشيان را اعدام كند .
دهها از اين قبيل قيامها در سراسر كشور عليه مظالم نادر به وقوع پيوست ، ولى نادر با استبداد رأى و خيرهسرى كه داشت ، حاضر نبود لحظهاى به علل بروز اين حوادث مرگبار بينديشد ، و در مقام چارهجويى برآيد . او از سياست مالياتى و روش ارعاب و فشار خويش دست نكشيد و چنان كه ضمن تاريخ سياسى اين ايام گفتيم ، جان خود را بر سر اين كار گذاشت . » « 1 »
« اتو « 2 » كه در سال 1150 از بغداد به اصفهان سفر كرده است ، از وضع دلخراش كشاورزان و عامهء مردم سخن مىگويد : سالوانى « 3 » مىگويد : پس از آنكه نادر همهء مردان سرشناس را كشت و ديدگان جهانبين ايشان را بركند و زنان و فرزندانشان را به سپاهيان فروخت ؛ و پس از آنكه همه ستوران شخمزن را از اقليت مذهبى بازگرفت ، و تمام غلات را به جهت مصرف سپاه به چنگ آورد ؛ مردم را در زير بار مالياتى كه دادنش براى آنان امر محال بود به ستوه آورد و به روز سياه نشاند و مانند كرمها لخت و برهنه كرد . . . سپس به كلات كوچ داد . » « 4 »
پس از يك رشته جنگهاى فئودالى به منظور كسب قدرت ، سرانجام با استقرار حكومت كريمخان ( 93 - 1163 ) آرامش نسبى به ايران سايه افكند اين شهريار مردم دوست و دادگستر بر خلاف نادر ، به مصالح و منافع عمومى بىاعتنا نبود . وى در فرمانى كه به سال 1177 بمناسبت انتصاب نجفقلى خان به مقام بيگلربيگى تبريز صادر كرد ، به وى مأموريت داد « . . . كه امور كشاورزى را سروسامان دهد و آن ولايت را آباد كند و با رعايا به نيكى رفتار كند و آنان را گردآورد و از پراكندگى آنها جلوگيرى كند . و گردنكشان را گوشمال دهد و راهزنان را دفع كند و دست قوى را از ضعيف و فقير كوتاه كند . به او حكم شده بود كه بخصوص با عشاير شقاقى و ساير عشاير آن سامان ، شفقت ورزد ، و آنانرا در مساكن اصلى خود مستقر سازد و كارى كند كه به كشت و زرع مشغول شوند و به خدمتگزارى پردازند . . . » « 5 »
با مرگ كريمخان ، بار ديگر آشفتگى و ناامنى در ايران سايه افكند ، و اين وضع تا روى كار آمدن آغا محمد خان ادامه يافت . در دوران قدرت او ، دزدان و ياغيان از بيم كيفرهاى سخت ، تا حدى از تعدى و تجاوز دست كشيدند و از بركت امنيت ، تا حدى فعاليتهاى كشاورزى و اقتصادى اندكى جان گرفت . بااينحال ، بايد توجه داشت كه آغا محمد خان
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 509 به بعد ( به اختصار ) .
( 2 ) .Otto( 3 ) .Salvoni( 4 ) . مالك و زارع در ايران ، پيشين ، ص 256 ( به تصرف ) .
( 5 ) . همان ، ص 257 ( به تصرف ) .