قرن نهم ، غير از پيشهوران ، طبقهء وسيع كشاورزان نقش مهمى بر عهده داشتند . در دورهء حكومت صفويه نيز مكرر از عصيان كشاورزان ياد شده ؛ مخصوصا در عهد سلطنت شاه طهماسب ، در اثر بيكفايتى اين مرد ، و لجامگسيختگى ديوانيان و قزلباشها ، در گيلان و ديگر شهرها نظير هرات و حومهء آن ، از طرف كشاورزان و پيشهوران عصيانهايى به وقوع پيوسته است .
« در نيمهء اول قرن يازدهم هجرى ، پس از آنكه گيلان به « ملك خاصه » تبديل گرديد ، در نتيجهء فشار مأمورين ، كشاورزان دست به قيام زدند . « جمعى فقرا و عوام الناس بىنام و نشان در زير لواى كالنجار سلطان گرد آمدند . جمع عدهء شورشيان به سىهزار نفر مىرسيد .
چيزى نگذشت كه روستاييان عاصى ، مستقلا عمل كردند و به كالنجار سلطان و اميران وى اعتنايى نكردند و فئودالهايى كه در آغاز شورش فعال بودند ديگر وظيفهء مهمى را در جريان نهضت ايفا نمىكردند . وزير شاه با قيامكنندگان وارد جنگ شد ، ولى شكست فاحشى خورد .
و پس از آن ، وزير و كلانتران بلاد و بخش بزرگى از اعيان و ارباب قدرت ، فرار را برقرار اختيار كردند . آنگاه لشكر اجامره رشت و فومن و لاهيجان و ديگر شهرها را اشغال كردند ، و سراسر ايالت بدست شورشيان افتاد .
عاصيان در رشت ، انبارهاى دولتى را شكسته 200 خروار ( 59 هزار كيلوگرم ) ابريشم خام را ، كه مأمورين شاه بر سبيل ماليات از روستاييان گرفته بودند ، تصرف نموده ميان اراذل و اوباش يعنى بينوايان شهرها تقسيم كردند . بعضى از افراد محترم و نامى عوام الناس ( يعنى قشر متوسط شهرى ) نزد كالنجار سلطان آمده استدعا كردند تا وى براى حفظ انبارها اقدامى به عمل آورد ؛ و گفتند : « آخر اين ابريشم تو را به كار آيد . »
اين جريان نشانهاى از وجود تضاد در صفوف شورشيان مىباشد . در رشت و لاهيجان كالاهاى « تجار مسكوى و فرنگى ( اروپايى ) » كه در انبارهاى دولتى حفظ مىشد نيز ضبط گرديد .
و در فومن شورشيان مىخواستند خانههاى كلانتر و اعيان محل را آتش بزنند ، ولى كالنجار - سلطان و سران عصيان ، مردم را از اين كار باز داشتند . اعمال روستاييان و بينوايان شهرى فقط نتيجهء تجلى نارضايى و نفرت ايشان بود ، ولى برنامه و نقشهء معينى نداشتند . چنان كه سرانجام ساروخان طالش ، به فرمان شاه صفى ، پس از گردآورى قوا از پراكندگى و فقدان سازمان شورشيان استفاده كرد و به كمك عمال و جاسوسان خود ، در نزديكى كوچصفهان ، آنها را شكست داد و در حدود 787 نفر از شورشيان را كشت ؛ و به اينترتيب ، قيام خلق فرو نشست . ولى عدهاى به جنگل پناه بردند و به اعمال چريكى پرداختند . » « 1 » در اواخر دولت صفوى ، در اثر مظالم نا - محدود مأمورين دولتى و فشار مالياتها ، نهضتهاى خلق در اطراف و اكناف كشور صفوى وسعت گرفت . نخست مردم ارمنستان و گرجستان شرقى قيام كردند ، و سپس بتدريج مردم تبريز ، و عدهاى از كردان و افاغنه و ايلات شاهسون در مغان ، و لرها و ملك محمود امير سيستان علم عصيان برافراشتند .
در عهد نادرشاه ، قيام كشاورزان و چادرنشينان فقير در اثر سبعيت عمال نادرى دامنهء
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 590 به بعد ( به اختصار ) .