تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
مىگشت . ضمنا تيولداران خود حق قضاوت در مورد رعاياى خود را داشتند . ) معهذا شاردن ( در همان جلد ، ص 387 تا 390 ) تحت تأثير چاره - گريها و حيلى كه كشاورزان براى تقليل و تخفيف مقدار ماليات خود به بهانهء بدى حاصل مىانديشيدند ، واقع شده بود . به گفتهء وى ، گاهى روستاييان به درخواست ارزيابى مجدد ، كه براى مأمورين مالى سود بيشترى داشت تا وصول ماليات مقرر ، تشويق و ترغيب مىشدند . نتيجتا روابط ارباب و رعيت « سرچشمهء لايزال حقه‌بازى و اختلاف و ستم بود و هرگز عدالت در آن راه نداشت . » شاردن با نتيجهء غير منتظره‌اى به بحث مزبور خاتمه مىدهد ؛ آنگونه كه خود نيز از آن شگفتى دارد : « هميشه ( كذا فى الاصل ) نتيجهء نامطلوب عايد ارباب مىشود و جانب او را فرو مىگذارند . » به همين شيوه ، تصوير ذيل را از زندگى روستاييان ايرانى به دست مىدهد ( همان جلد ، ص 391 ) : « آنان نسبتا در رفاه هستند چنان كه به جرأت مىتوانم بگويم در سرزمينهاى حاصلخيز اروپا رعايايى وجود دارند كه وضعشان بمراتب بدتر از آنان است . همه‌جا زنان روستايى ديدم كه سينه‌بندهاى نقره و حلقه‌هاى درشت سيمين در دست دارند و با ( دستاورنجن و خلخال ) و زنجيرهايى كه از گردن آويخته‌اند كه تا ناف مىرسيد خود را مىآرايند و بر آن انواع اشياء سيمين و گاهى زرين آويخته‌اند . شخص كودكانى را مىبيند كه به همين شيوه آراسته شده‌اند با گردنبند مرجان . لباس و كفش مردان و زنان خوب است ، و اثاث و اوانى بسيار دارند . اما به ازاى اين برخورداريها در معرض گزند و آزارند . گاه به دست مأمورين شاه يا وزرا چوب مىخورند ، و البته اين در صورتى است كه مطلوب آنان‌را بهنگام ، برنياورند . اين سياستها فقط خاص مردان است ، زيرا در سراسر مشرق زمين ، رعايت زنان و دختران مىشود و هرگز كسى متعرض آنان نمىگردد . » از اين قضاوت و اظهار نظر ناموزون و شگفت‌آور شاردن ، هر صاحبنظر مىتواند زندگى ايران زمان صفويه را با فرانسهء قبل از انقلاب ؛ يعنى زمانى كه در فرانسه وضع روستاييان تحمل‌ناپذير بود ، بسنجد . « 1 »

كشاورزان مسيحى

تنها كشاورزان مسلمان مورد تعدى و تجاوز روستاييان قرار نمىگرفتند بلكه كشاورزان مسيحى نيز مورد تعدى ارباب قدرت واقع مىشدند . بطورىكه از نامهء مورخهء ربيع الاول سنهء 1060 شاه عباس ثانى برمىآيد ، از طرف عده‌اى از مردم تراكمه ، به زمين مسيحيان تجاوزاتى شده بود و شاه عباس به كيخسرو خان بيگلربيگى « چوخور » دستور مىدهد : « در حضور متصدى شرعيات به حقيقت رسيده آنچه موافق شرع و معمول مردم و استمرار سنوات بوده باشد ، به عمل آورده نگذارد كه به هيچ‌وجه من الوجوه از احدى ، سيّما ( يعنى مخصوصا ) از مردم تراكمه ، تعدى و بيحسابى به صاحبان عريضه واقع شود .
هامش
( 1 ) . ص 36 - 33 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 151 | مرتضى راوندى