تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
او ، بسبب تواتر نفرينهاى مظلومان و بيچارگان ، سپرى شد و وخامت عاقبت ظلم به وضوح انجاميد . . . چون معلوم است كه ظلم را وخامت عاقبت از لوازم است ، اشارات مطاع به اركان دولت نفاذ يابد كه به‌هيچ بهانه مزاحم و متعرض ارباب اموال و اصحاب املاك نگردند ؛ چه آبادانى از ايشان است و بر موجب « لو لا الاغنيا لهلك الفقراء » وجود ايشان سبب حيوة فقرا و ضعفا . . . به نزديك حكما و عقلاء جهان مملكت چون درخت بارور و سايه گسترست كه چندانكه آن درخت را از مشارع معدلت و مشارب نصفت آب دهند و سيراب گردانند ، روزبروز از استيفاء ثمرات آن فوايد و منافع يابند . . . پادشاهان را لشكر بر دو نوع است : لشكر ظاهر ، و آن جمعى امرا و لشكريانند كه از پادشاه مرسوم و جامگى يا در عوض آن اقطاع مىستانند تا مملكت را از تعرض ياغيان صيانت كنند ؛ و جمعى ديگر لشكر باطنند . بنابرآنك از معدلت پادشاه مرفه الحال باشند . »

وابستگى كشاورزان به زمين

در مورد وابستگى و تقيد كشاورزان به زمين ، بين محققان و صاحبنظران وحدت نظر وجود ندارد . ظاهرا در دورهء ساسانيان ، كشاورزان وابسته به زمين زراعتى نبودند ، ولى در دورهء بنى اميه و بنى عباس ، تشبثاتى براى مقيد ساختن كشاورزان به زمين زراعتى به‌عمل آمده است . چنان كه گفتيم در نواحى مختلف قلمرو خلافت ، هنگام گردآورى خراج ، طوقهاى سربى به گردن ايشان مىآويختند تا از پرداخت خراج سرباز نزنند ؛ و البته اين دليل وابستگى كشاورزان به زمين نبود . و اينكه نظام المك در سياستنامه مىگويد : « مقطعان كه اقطاع دارند بايد بدانند كه ايشان را بر رعايا جز آن فرمان نيست كه مال حق بستانند به‌وجه نيكو ، و چون آن بستدند رعايا به تن و مال و فرزندان و اسباب و ضياع از ايشان ايمن باشند » نشان مىدهد كه بطور رسمى كشاورزان وابسته به زمين نبودند ، ولى در عين حال بعيد نيست كه بعضى از فئودالها و مقطعان ، ضمن هزاران ظلم و ستمى كه به كشاورزان روا مىداشتند ، آنان را از تغيير محل سكونت نيز محروم كرده باشند . آنچه مسلم است ، غازان خان براى پيشرفت كشاورزى ، گرايش و علاقهء بيشترى در راه تقيد كشاورزان به زمينهاى زراعتى نشان داده است . وى در يرليغى دستور مىدهد : « رعاياى ديهاى آبادان و خراب ، كه بديشان داده شده است و از مدت سى سال باز متفرق شده و به شماره و قانون ديگر ولايات در نيامده ، پيش هركس كه باشد باز گردانند ؛ و اگر رعيت ديگر ولايت نيز پيش ايشان باشد نيز آن جماعت را باز گردانند . » « 1 » البته اقدامات اصلاحى غازان خان به منظور بازگردانيدن كشاورزان ، باز دليل قطعى وابستگى كشاورزان به‌زمين نيست . رشيد الدين ، ضمن گفتگو از وضع رقت‌بار كشاورزان بم و كرمان كه بر اثر تعديات مأمورين مالياتى از هستى ساقط شده بودند ، مىگويد : « پاى گريزشان بسته ، بساط انبساطشان در نورديده ، و پردهء ناموس و ننگشان دريده . » « 2 » شرح زير ، كه رشيد الدين به فرزند خود غياث الدين محمد ( قايم مقام حاكم خراسان )
هامش
( 1 ) . رشيد الدين فضل اللّه ، جامع التواريخ ، ص 656 . ( 2 ) . مكاتبات رشيد الدين فضل اللّه همدانى ، پيشين ص 11 .