محمد بن هندوشاه نخجوانى در كتاب دستور الكاتب فى تعيين المراتب « در منع تعرض امرا و متغلبان به رعاياى ديهها » از مظالم امرا و ساير عناصر زورگو و متجاوز به پادشاه وقت شكايت مىكند و مىنويسد كه آنان ، در هر وقت عزم سفر يا شكار مىكنند ، از رعايا گوسفند ، تغار ، و شراب و ساير احتياجات خود را بروز و عنف مطالبه مىكنند و آن بيچارگان از بيم جان و خوف چوب و شكنجه مىدهند . . . و رعايا عاجز و مسكين و درويش مىمانند و استعداد عمارت و زراعت نمىماند و پادشاه در دنيا به ظلم و بىوقوفى از احوال رعايا مشهور مىگردد و در آخرت عقوبت مىيابد . پادشاهان ديندار مىبايد كه در رعايت رعاياى ضعيف حال همچنان كوشند كه در رعايت نفس خود و فرزندان ، و از ايذا بر نفوس و اتلاف اموال رعايا همچنان محترز باشند كه از صحبت عقارب و حيّات . چه مضار ايشان به نسبت ، با انفس و ابدان يكسان است . . . چه با وجود خوف و شكستگى دل ، از رعيت و از هيچ آفريده هيچ كار نيايد و مملكت آبادان ناچار خراب شود . در اخبار سلطان سعيد غازان خان مسطور است كه روزى با امرا گفت ، من جانب رعيت را بعد از اين نگاه نخواهم داشت . اگر مصلحت است تا به اتفاق همه را غارت كنيم ؛ چه هيچ آفريده بر اين معنى از من قادرتر نيست . اما بايد بعد از اين ، شما تغار و آش و مرسوم خانگى از من توقع نداريد ؛ چه اگر بعد اليوم يكى از شما از من اين نوع التماسى كند ، او را به مخاطبات شديد عنيف مخاطب گردانم . جهت آنكه ترتيب مجموع مصالح سلطنت و مملكت و امرا و وزراء و ايناقان و لشكريان از سعى رعاياست در عمارت و زراعت . و چون ما ايشان را ، كه اصل اين قضايااند ، به اتفاق غارت كرده باشيم ، آنگاه چنين توقعات از كه مىتوان داشت و چگونه ميسر شود . شما باخود انديشه كنيد كه اگر گاو و تخم از رعايا بستانيد و بر ايشان زور و زيادتى روا داريد و غلات ايشان بخورانيد ، بعد از اينچه خواهيد كرد . شما ايشان را و زنان و فرزندان ايشان را مىزنيد و مىرنجانيد و نمى - انديشيد . كه اگر با شما و زنان و فرزندان شما نيز همين خطاب رود ، حال شما چگونه باشد .
همچنانكه زنان پيش شما عزيز ، و فرزندان جگرگوشگانند ، پيش ايشان نيز همين مراتب دارند ، و ايشان نيز چون ما آدميانند . . . چون ايشان مرفه الحال باشند . . . ما نيز به اتفاق مرفه - الحال باشيم و مطعوم و مشروب و ملبوس و مركوب به آسانى توانيم يافت . و اگر به خلاف اين معانى ، با رعايا زندگانى كنيم ، آن نيز به ما عايد گردد . و چه بزرگى و مردانگى باشد كه رعيت را رنجانيدن . . . من شما را اين نصيحت مىكنم تا تنبيه شويد . « 1 »
محمد نخجوانى در جاى ديگر . . . به تجاوزاتى كه از طرف زورمندان به املاك مردم مىشده است اشاره مىكند و تحت عنوان « در منع تصرف املاك مردم به غير حق » چنين مى - نويسد : « پيش از اين ملاك اين ملك را . . . قاعده چنان بود كه لايزال به استكشاف و احوال متمولان و مستظهران مشغول بودندى ، و به هر بهانه ايشان را گرفته محبوس كردندى ، و املاك و اسباب ايشان را خاص ديوان گردانيدى ، و آن بيچارگان را به صعبترين حوالتى از پيش برداشتندى ، و متملكات و متصرفات ايشان را به نوكران خود دادندى . . . چون ايام ظلم
هامش
( 1 ) . جزء اول ، ص 196 به بعد .