تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
ولى در ايران زورمندان در فكر مردم نبودند ( در آن عهد ، صحرانشينان سوار مغول و ترك دست اسيران را با طناب مىبستند و مجبورشان مىكردند با پاى برهنه به دنبال مركب آنان بدوند ) خرابى و كشتارى كه « ياساور » شاهزادهء چغتايى در خراسان و مازندران كرد ، دهشت - انگيزتر بود . از عدهء كثيرى روستايى كه ياساور به عنف برده بود ، قريب صدهزار نفر در راه از سرماى زمستان و گرسنگى جان سپردند . ربيعى بوشنجى دربارهء اين تهاجم چنين گفته است :
گشادند لشكر به بيداد دست * در داد ، گردون گردان ببست اگر كشت ديدند و گر باغ و كاخ * وگر رود و كاريز و هم بيخ و شاخ همه سوختند و همى كند نيز * ز بيداد مانده نبود هيچ چيز
بدين ترتيب ، تهاجمات و دستبردهاى كوچك و بزرگ و سيادت سياسى صحرانشينان كشورگشا و متجاوز مجال وافى براى رشد اقتصاديات و پيشرفت كشاورزى نمىداد . ماركوپولو در وصف ناحيهء كرمان از دستبرد « نيكودريان » نيز ياد مىكند و مىگويد : « . . . همين كه جلگه‌اى را ، كه مىخواهند غارت كنند ، گرفتند ديگر راه نجات نه براى آدميان باقى مىماند ، نه دامها و چارپايان ، هرچيزى را مىربايند . پس از آنكه مردم را اسير مىكردند ، پيرمردان را مىكشتند ، جوانان را با خود مىبرند و همچون بردگان مىفروشند . پادشاه ايشان نوگودار ( نيكودر ) نام دارد . » چنان كه قبلا يادآور شديم ، قوم جنگجو و متجاوز مغول ، مانند اعراب بيابانگرد ، به امور كشاورزى و اسكان و شهرنشينى و ديگر مظاهر گوناگون تمدن علاقه و دلبستگى نداشتند ، و دامدارى آنها با دامدارى كشورهاى متمدن فرق فراوان داشت . به قول پطروشفسكى : « دامدارى ، صحرانشينان از تهيه و ذخيره عليق و كشت و زرع علف و نگهدارى دامها در آغل ، جدا از هم ، خبرى نيست . و دامهاى ايشان عليق زيرپايى را مىچرند . بالنتيجه استفاده كامل از مرتع غير مقدور است ؛ زيرا دامها تنها علف را نمىچرند ، بلكه بخشى از آن را پايمال مىكنند . گذشته از اين ، صحرانشينان و دامهاى ايشان دائما در حركت مىباشند ، و سرعت و وسعت ميدان حركت آنان مربوط به وفور و يا قلت و جنس علوفه و وضع آبيارى مراتع است . . . صحرانشينان همواره مسلح بودند و از سازمان قبيله‌اى نيرو مىگرفتند ، و چنان كه فرصتى به دست مىآمد ، از غارت روستاييان فاقد سازمان و بىسلاح و بيدفاع نيز رويگردان نبودند . نيروى لشكرى ، بطور كلى ، از دستجات قبايل صحرانشين تشكيل شده بود و حركت و انتقال لشكر نيز طبق اسلوب كوچ ؛ يعنى به اتفاق گله و دام و خانواده‌ها و بردگان جنگاوران صحرانشين ، صورت مىگرفته ، و ضمنا لشكريان در هر نقطه ، تا وقتى كه علوفهء سبز زيرپايى براى اسبان ، گوسفندان و دامهاى ديگر وجود داشت ، توقف مىكردند . . . هنگام حركت قشون طبق معمول ، مزارع پايمال مىشده و رعايا مورد تجاوز قرار مىگرفتند . به اين ترتيب ، مى - بينيم ميان دامدارى وسيع صحرانشينان و كشاورزى تضاد اقتصادى وجود داشته . بزرگان نظامى مغول ، در مواردى كه جنگ و تعرض و دستبردى به سرزمين دشمن مقدور نمىبود ، به غارت و چپاول روستاييان داخل كشور مىپرداختند ، و هيچگونه وظيفهء سياسى و اخلاقى براى حفظ و حمايت ملل تابع ، در قاموس سياسى آنان وجود نداشت . از اين نوع تجاوزات در منابع
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 143 | مرتضى راوندى