مغول ، كه اندكى منطقى فكر مىكردند ، به عمل آمد . ولى چون حملات و هجومهاى ويران - كنندهء ايلخانان گاهوبيگاه ادامه داشت ، اين برنامههاى موضعى چندان مثبت و مثمر نبود .
در سال 695 ه . دواخان جغتايى مدت 8 ماه سرگرم تخريب و سوزاندن بخش اعظم بلاد مازندران و خراسان بود و نواحى يزد و فسا و شهرستانه و مرو و ابيورد و سرخس را هم ويران و فقير كرد . به گفتهء سيفى : « دوا تمامت ممالك خراسان خراب كرد و قريب دويستهزار نفر مردم از عورات و اطفال مسلمانان اسير گرفت . » « 1 »
سيفى اشعار ربيعى بوشنجى را ، كه بمناسبت اين واقعه گفته ، نقل مىكند . شاعر ضمنا چنين مىگويد :
زن و كودكان را همه دستگير * بزارى و خوارى گرفته اسير
كران تا كران را به درد جگر * همه درد بودند از يك دگر
پدر كشته از زخم پيكان تيز * پسر بر در خيمهها اشكريز
دستگيرى از كشاورزان
شايد در كمتر كشورى از جهان هيأت حاكمه به اندازهء ايران نسبت به سرنوشت و وضع اقتصادى كشاورزان بىاعتنايى و بيتوجهى نشان داده باشند . ماركوپولو ، كه در نيمهء دوم قرن سيزدهم در عهد قوبيلاى از ايران و بعضى از كشورهاى آسيايى ديدن كرده است ، مىنويسد :
خان بزرگ هر سال بازرسانى به ولايات مىفرستد تا ببيند در جايى خشكسالى و يا آفتى براى زراعت وجود دارد يا نه . اگر قحطى و يا آفتى باشد ، نه فقط ماليات معموله را از زارعين نمىگيرد ، بلكه دستور مىدهد از سيلوها و انبارهاى مخصوص خود مقدار آذوقهء لازم را به آنها بدهند . به همين منظور ، دستور مىدهد مقدار زيادى غله و حبوبات تهيه نموده و در نقاط مختلف كشور انبار كنند ، و بعد طورى از آن مواظبت و محافظت مىكنند كه سه چهار سال بدون ضايعه باقى مىماند . در مواقع قحطى و كميابى ، قيمت جنسى كه از اين انبارها به مردم مىفروشند چهار برابر كمتر از قيمت آن در بازار آزاد است . به همين طريق ، وقتى در بخشى از كشور مرگوميرى ميان احشام بيفتد ، خان از احشامى كه بعنوان عشريه گرفته بلاعوض به آنها مىدهد . تمام افكار و نيات او اين است كه به ملت كمك كند و نگذارد هيچوقت تنگدست گردند . « 2 »
« استونتون « 3 » در سفرنامهء خود مىنويسد : در مواقع كميابى جنس ، امپراتور دستور مىدهد در انبارهايش به روى مردم محتاج بازگردد ، و كسانى را كه از راه آفات ارضى و سماوى متضرر شدهاند از پرداخت ماليات معاف دارند . . . امپراتوران چين . . . طالب سعادت ملت بوده فرامينشان مملو از احساسات خيرخواهانه بوده است . » « 4 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 408 ( از همان مأخذ ، ص 124 ) .
( 2 ) . سفرنامهء ماركوپولو ، ترجمهء صحيحى ، ص 55 - 154 .
( 3 ) .Staunton( 4 ) . سفرنامهء ماركوپولو ، ص 155 ( حاشيه : توضيح مترجم ) .