گوشت آدمى و سگ و گربه مىخوردند ؛ چه چنگيزيان جملهء انبارها را سوخته بودند . » « 1 »
از اين داستان چنين برمىآيد كه در آن سال ، گندم نكاشته بودند . مؤلف مزبور از قول سالخوردگان نقل مىكند كه شيخ احمد بن محمد قواس با هفت تن فرارى ديگر ، چهار ماه در كوههاى غور پنهان شده بودند . هر روز يك تن از آنان در پى طعمه مىرفت و هرچه به دستش مىآمد ، اعم از آدمى و خر و سگ و شغال و موش و يا پرندهء زنده يا لاشه ، براى رفيقان مىبرد . روزى پيرمردى كه بر خرى سوار بود رسيد . او از پيرمرد خواست كه خر را بدهد و الا كشته خواهد شد . پيرمرد در عوض ، كيسهاى زر به او عرضه داشت ، ولى مورد قبول واقع نشد ؛ زيرا كه با پول هيچ خوراكى بهدست نمىآمد . « 2 »
« مؤلف باز همانجا خبر مىدهد كه پس از كشتار عمومى سال ( 619 ه . ) فقط مشتى از كسان ، كه اتفاقا جان بهدر بردند ، باقىمانده بودند - 40 مرد از طبقات مختلف كه در ويرانهء مسجدى سكنى گزيدند . « 3 » و در روستاى حومهء هرات هم عدهء نجاتيافتگان بيش از صد نفر « 4 » نبود - مگر در « حايطى » كه يكى از امراى مغول قريب هزار نفر از اسيران را ، كه مورد عفو قرار گفته بودند ، گردآورده شرط كرده بود كه ايشان را آسوده گذارد و رعاياى او باشند . » « 5 »
سيفى به اتكاى خاطرات سالخوردگان ، داستان عجيبى دربارهء شرايط زندگى آن چهل نفر جان بهدر برده ، كه در ويرانههاى هرات مىزيستند ، نقل مىكند : اينان در طى سال اول ، از لاشههاى آدميان و حيوانات مرده تغذيه مىكردند و بعد ، از حدود ويرانهها در پى آذوقه بيرون مىآمدند و از راهزنى نيز مضايقه نداشتند ، ولى بااينحال ، يافتن خوراكى در آن حوالى بسيار دشوار بود . بدينسبب ، در سال دوم ، به چهار گروه تقسيم شدند : گروهى در هرات باقى ماندند ، و سه گروه ديگر ، كه هريك مركب از ده نفر بود ، براى دزدى به نواحى دوردست غرچستان ( در بخش علياى رود مرغاب ) و خواف و مرو رفتند . در غرچستان شبانه ، پنجاه اسب از مغولان ربودند و به هرات آوردند . گروه ديگرى نزديك مرو به كاروانى حمله كرده و ده خروار غله بهدست آورد . هراتيان سال دوم را با اين آذوقه گذرانيدند . . . اين داستان نشان مىدهد كه شرق خراسان تا چهحد ويران و خراب شده بود ؛ زيرا كه مشتى هراتيان فقط با دزدى و راهزنى قادر بودند قوت يوميهء خود را بهدست آورند و حتى براى دزدى ناچار بودند از 150 تا 800 كيلومتر از هرات دور شوند و نزديكتر ، چيزى يافت نمىشده . « 6 »
و چون بعد از چهارده سال ، در سنهء 634 ه . خان بزرگ ، اوكتاىقاآن ، فرمود تا هرات را احياء كنند و عدهاى از اسيران ( هزار نفر پيشهور و نساج ) را ، كه بعد از تسخير هرات از آن شهر كوچانده بودند ، بازگردانيدند ، ديدند كه در پيرامون ويرانههاى شهر ، تقريبا نه - روستايى باقىمانده و نهدام كارى و « جويها انباشته است . » « 7 » و بدينسبب ، نخستين ساكنان هرات احياء شده بناچار ، بجاى گاو ، گاوآهن مىكشيدند . قرار براين شده بود كه هر مرد ساكن هرات سه من گندم در 50 « كوتك » ( واحد طول ، ) بكارد و از بر كه آبش دهد و به امر قوستاى ،
هامش
( 1 ) . همان ، ص 87 ( به نقل از همان مأخذ ، ص 115 ) .
( 2 ) . همان ، ص 85 ( از همان مأخذ ص 115 ) .
( 3 ) . همان ، ص 83 ( از همان مأخذ ، ص 115 ) .
( 4 و 5 ) . همان ، ص 183 و 182 ( از همان مأخذ ، ص 115 ) .
( 6 ) . همان ، ص 90 - 89 ( به نقل از همان مأخذ ، ص 116 ) .
( 7 ) . همان ، ص 110 ( از همان مأخذ ، ص 116 ) .