تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
نمىكردند . . . مالك فئودال مغول . . . با زندگى صحرانشينى ، ترك علاقه نمىكرد . وى از روستاهاى خود فقط بهرهء فئودالى را وصول مىكرد كه غالبا جنسى بود ؛ از قبيل غله ، آرد ، ميوه ، شراب ، ابريشم خام . اين اجناس را در قرارگاه وى تحويل مىدادند . مالك فئودال و نظامى از خود زراعت نداشت و درآمدهاى خويش را بالتمام صرف خويشتن مىكرد و براى حرم خود ، اطرافيان و ارضاى هوسها و لذات خود صرف مىنمود . و اين در صورتى بود كه سرمايهء خويش را در بازرگانى كاروانى و يا رباخوارى به كار نمىانداخت . در منابع موجود ، هيچ خبرى حاكى از اينكه مالك فئودال و نظامى ، كه از بزرگان صحرانشين بود ، در كشاورزى پولى خرج كرده و يا در صدد توسعهء آن برآمده باشد ، ديده نمىشود . جنبهء عقب‌ماندگى روابط توليدى فئودالى در ايران آن عهد ، در اين پديده تجلى مىكند . . . در جامعهء فئودالى عصر هلاكو خان بين طبقهء فئودالها ، چهار گروه عمده ديده مىشود : 1 . اشراف نظامى صحرانشين كه بيشتر مغول و ترك و كرد بودند . 2 . بزرگان غير صحرانشين و زميندار شهرستانها كه اكثرا ايرانى بودند . 3 . مستوفيان و منشيان و خلاصه بوروكراسى كشورى كه اينان نيز ايرانى بودند . 4 . روحانيان مسلمان . دو گروه نخستين ، گرايشهاى گريز از مركز داشتند و به ديگر سخن ، هواخواه پاشيدگى تجزيهء فئودالى بودند ، ولى دو گروه اخير الذكر متمايل به مركزيت بوده و به عبارت ديگر ، از فئوداليسم متمركز هواخواهى مىكردند . بنابه اظهار غازان خان ، اميران ، يعنى سران و بزرگان نظامى و صحرانشين مغول و ترك ، علنا خواهان غارت رعايا بودند . رشيد الدين مىنويسد كه سران لشكرى مغول ، روستايى ايرانى را از خاك زير پاى خود كمتر مىدانستند . بموجب يكى از فرامين غازان خان ، رعاياى سراسر مملكت به حدى آزرده و مرعوب شده بودند كه « اگر مگسى قادر مىبود چيزى از رعيت بگيرد ، او حتى در مقابل مگس نيز قدرت مقاومت نداشت . » « 1 » همين طبقهء سودجو و غارتگر ، براى اجراى نقشه‌هاى خود ، از لاقيدترين نمايندگان كارمندان محلى ايرانى ، و همچنين از آنان كه مالياتهاى دولتى را به مقاطعه مىگرفتند ، براى چپاول طبقهء سوم ( يعنى رعايا ) استفاده مىكردند - علاوه براين ، در دولت هلاكو خان ، جريان ديگرى وجود داشت كه ظاهرا به عاقبت كار مىانديشيد و با چپاول نامحدود كشاورزان موافق نبود . اينان مىكوشيدند كه ميزان بهرهء فئودالى را تثبيت كنند ، و رفاه روستايى را ، كه بهره‌دهنده بود ، از گزند مصون دارند ، و در سطح معينى كه به نفع طبقهء فئودال باشد متوقف سازند ؛ و بارها ، خود را بمنزلهء دوستان روستاييان معرفى مىكردند . » « 2 »
هامش
( 1 ) . جامع التواريخ ، نسخهء استانبول ، ورق 629 ( به نقل از : كشاورزى و مناسبات ارضى در ايران عهد مغول ، ج 1 ، ص 83 ) . ( 2 ) . از « به نظر پطروشفسكى » تا اينجا خلاصه‌ايست از : كشاورزى و مناسبات ارضى در ايران عهد مغول ، ترجمهء كريم كشاورز ، ص 82 - 42 ( به تناوب و اختصار ) .