تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧

تأثير حملهء مغول در كشاورزى ايران

در نتيجهء حملهء مصيبت‌بار مغول ، زندگى اقتصادى ايران و ديگر كشورهايى كه مورد اين هجوم قرار گرفتند ، دچار عواقب شومى گرديد . به حكايت منابع موجود ، شبكه‌هاى آبيارى به كلى خراب شدند ، عدهء نفوس سخت تقليل يافت ، و دامهاى كارى از ميان رفتند ، و قحطى و امراض سارى بروز كرد ؛ و اين عوامل در وضع كشاورزى ايران منعكس گرديد . خراسان بيشتر و زودتر از ديگر نواحى زيان ديد . به گفتهء نسوى پس از نخستين هجوم ( 620 - 617 ه . ) همهء شهرها و قلاع خراسان بجز دژ « خرندر » ، كه متعلق به نسوى بود ، ويران شد . ولى تقريبا همهء فراريانى كه به آن قلعه پناه برده بودند ، بر اثر ابتلاء به بيمارى سارى ، جان سپردند . فاتحان ، روستاييان را از روستاها گرد آورده به سوى شهر عمدهء ناحيه مىراندند و در آنجا ايشان را به قتل رسانيده يا به اسيرى مى بردند ، و جوانان نرينه را مجبور مىكردند در كارهاى محاصرهء بلاد شركت كنند و خندق بكنند و براى دستگاههاى سنگ‌انداز ، سنگ بياورند و غيره . بسيارى از ساكنان ، كه براى نجات خويشتن به كاريزها پناه برده بودند ، در آن مجارى زيرزمينى درگذشتند . همه‌جا صحنه‌هاى متشابهى تكرار مىشده ؛ بطورى كه ، به گفتهء نسوى ، اگر به شرح وقايع پردازيم ، بالاجبار ، داستانهاى همانندى را نقل خواهيم كرد ، و فقط نامهاى سردارانى كه به محاصره پرداخته بودند و اسامى نقاط محصور ، تغيير خواهد كرد . طبق نوشتهء نسوى ، فاتحان حتى ذيروحى را كه در نقاط مختلف مىزيستند راحت نگذاشتند و به‌هيچ - كس از ساكنان ، رحم نكردند . و چنان وحشتى نفوس را فرا گرفته بود كه اسيران بيش از كسانى كه در خانه‌هاى خود نشسته و چشم به راه حوادث بودند ، آرامش داشتند . « 1 » به گفتهء جوينى ، تولوى خان در ظرف دو سه ماه ، نواحى و اطراف و اكناف خراسان را ويران و از سكنه خالى و مانند كف دست صاف كرد . « 2 » سيفى الهروى در كتاب خويش . خاطرات سالخوردگان را دربارهء ويرانى وحشت‌انگيزى كه در سراسر خراسان پس از هجوم مغول در ( 619 - 617 ه . ) به‌بار آمده بود ، نقل مىكند : سالخوردگان ، سخنان شهود عينى را باز گفته به مؤلف اظهار داشته بودند كه در ناحيهء هرات نه مردم باقى مانده نه گندم و نه آذوقه و نه پوشاك . « 3 » شهود عينى مذكور مىگفتند كه : « خراسان خراب است و از اينجا ( هرات ) تا مازندران كسى را امكان سكونت و مجال توطن نيست . در اقليمى كه نيمى ازو جاى شيران و گرگان است و باقى خراب و ويران . » « 4 » مؤلف باز همانجا چنين مىگويد : « از مولانا مرحوم خواجه ناصر الملة والدين جشتى طيب اللّه رمسه چنين - شنودم كه او گفت ، از حدود بلخ تا حدود مغان يك سال پيوسته خلق
هامش
( 1 ) . نسوى ، ص 54 - 52 ( به نقل از : كشاورزى و مناسبات ارضى . . . ، ص 114 ) . ( 2 ) . جوينى ، مجلد اول ، ص 119 ( به نقل از همان مأخذ ، ص 114 ) . ( 3 ) . تاريخ سيفى ، ص 83 ( به نقل از همان مأخذ ، ص 114 ) . ( 4 ) . همان ، ص 84 ( به نقل از همان مأخذ ، 114 ) .