بود كه روستاييان را مرتبا فقير و فقيرتر مىكرد ، و اسكان و احياى كشاورزى را از ميان مىبرد كشاورزى ايران گرچه اندكى بعد ، اعتلايى نسبى را حايز گشت ولى به سطح قبل از غلبهء مغول نرسيد ، و هرگز اثرات ضربهاى كه از حملهء مغول بدان وارد آمده بود جبران نشد .
يك نتيجهء ديگر فتح و غلبهء مغول ، تقويت دامدارى صحرانشينان در ايران و آسياى ميانه بود . فلات ايران از دوران باستان ، بسبب وجود مراتع عالى - زمستان در جلگه و تابستان در مرغزارهاى كوهستانى مرتفع - توجه صحرانشينان را جلب مىكرد . دامدارى صحرا - نشينان از ديرزمانى در ايران وجود داشت . يعنى در زمان هخامنشيان و اشكانيان و ساسانيان معمول بود ، و در آن زمان قبايل صحرانشين ايرانى به اينگونه دامدارى اشتغال داشتند .
بخش صحرانشينى كشاورزى ايران در قرن هفتم ، بسبب نفوذ قبايل صحرانشين عرب - بدويان - و در قرنهاى يازدهم و دوازدهم ، قبايل صحرانشين ترك : يعنى غزان و خلجان و قپچاقيان ، تقويت شد . . . على الرسم صحرانشينان مغول و ترك ايران در قرون وسطى از انتقال به زندگى ثابت و اشتغال به زراعت احتراز مىجستند ، و بطورى كه مىدانيم ، ياساى چنگيزى نيز انتقال به زندگى ثابت و سكونت در يك مكان را براى صحرانشينان منع كرده بود . . . افزايش دامدارى صحرانشينى و توسعهء سطح مراتع در ايران قرن سيزدهم ، يكى از علل عقبماندن اقتصاد كشور بوده است . كشاورزى قديم و پربركت ايران ، كه به چيره - دستى و آزمودگى روستاييان در امور زراعت و باغدارى متكى بود ، در بسيارى از نواحى آن سرزمين ، جاى خود را به دامدارى صحرانشينى يا نيمهصحرانشينى داد . ولى صحبت تنها بر سر اين نبود ، مهاجرت و نقل مكان صحرانشينان جريان تكامل جامعهء فئودالى را براى مدتى مديد متوقف ساخت . . . علاوه براين ، هرقدر موفقيت ايلخانان در جنگها كمتر مىشده و دايرهء فتوحات و كشورگشايى تنگتر مىگشته ، درآمد از راه غنايم جنگى نيز تقليل مىيافته ، و اين تقليل حتى در زمان اباقا خان محسوس گشته بود . تقليل مقدار غنايم ، باعث و محرك تشديد بهرهكشى فئودالى از روستاييان گشت .
رئيس ايل و قبيلهء صحرانشين - اعم از مغول و ترك و كرد و يا عرب - پيشوا و رئيس گروه جنگى قبيله نيز بود ، و در مقابل رعاياى كشاورز و ثابت و مقيد به زمين - زمينى كه به ملكيت رئيس مزبور داده شده بود - نقش بهرهكش فئودال را ايفا مىكرد ، و بهرهكشى اين خان صحرانشين ، از استثمار فئودال عادى بيرحمانهتر بود ، زيرا او مردى كوچنشين و خانه - بدوش بود و اهتمامى براى حفظ زراعت در يك سطح معينى نداشت و اقدامى براى جلوگيرى از انحطاط آن به عمل نمىآورد . بويژه در نخستين دهههاى حكومت مغولان - در دهههاى فتوحات بزرگ - فقر روزافزون و از هستى ساقطشدن روستاييان ، در نظر مالك فئودالى و نظامى مغول و ترك در ايران ، بيمآور و هراسانگيز نبود ، زيرا فتوحات جديد ، غنايم و زمينهاى تازه در اختيار وى مىگذاشت . و اگر درون قبيلهء صحرانشين ، بهرهكشى فئودالى از صحرانشينان عادى ، توسط بزرگان ، در تحت لفافهء رسوم عهد پدرشاهى و به صورتى ملايم ، اعمال مىشد ، در عوض ، همان بزرگان صحرانشين ، در مقام استثمار از روستاييان ثابت و اسكانيافتهء سرزمينهاى مفتوح ، به هيچوجه مقيد به رسوم پدرشاهى نبوده و هيچگونه ملايمت و محدوديتى را رعايت
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٢٥