عنصر المعالى كيكاوس بن اسكندر در باب « چهل و سيم در آيين دهقانى » مىنويسد :
« اگر دهقان باشى وقت كار دهقانى شناسنده باش ؛ هرچيزى كه بكارى مگذار كه از وقت خويش بگذرد ، كه اگر ده روز پيش از وقت كارى ، به كه ده روز پس ، و آلت كار و جفت ساخته و بسيجيدهدار ؛ گاوان نيكخر ، و به علف نيكودار ؛ چنان كن كه هميشه جفتى يا تايى گاو فضله و آسودهدارى در رمه ، تا اگر گاوى را از آن كار علتى اوفتد ، اندر وقت از كارها باز نمانى و وقت كشت از تو در نگذرد . و چون وقت كشت و درودن نباشد پيوسته از شكافتن زمين غافل مباش و تدبير كشت سال ديگر امسال همىكن . . . چنانكن كه دايم به عمارت كردن مشغول باشى تا از دهقانى برخوردار باشى . . . » « 1 »
حق رعيت :
نويسندهء بحر الفوايد در بيان حق رعيت مىنويسد :
بدانكه رعيت عيال خدايند ، و هركه رعيت را برنجاند خداى را آزرده است . روز قيامت ندا آيد : اى پادشاهان بدسيرت ، توانگران را درويش كرديد و درويشان را ضايع كرديد ؛ امروز حق مظلومان از شما بخواهيم . پيغامبر ( ص ) گفت ، هركه كارى از كارهاى پادشاهان تقليد كند و در حجاب بنشيند و خداوندان حاجت را راه ندهد ، خداى عز و جل رحمت خود را از روى محجوب كند . . . « 2 »
در كتاب داستانى دارابنامه كه به قول استاد پروين گنابادى ، « گزارندهء داستانهاى كتاب گويى مىخواهد شيوهء جهاندارى كورش كبير را تجسم دهد و در حادثهها قهرمانيها و دليريهاى حيرتانگيز ايرانيان را در همهجا با مهربانيها و صلحجوييها و كردارهاى شرافتمندانه نسبت به مغلوب توأم مىكند . » ملك داراب در طى نبرد ، امراى ايرانى را فرا مىخواند و به آنان مىگويد : « اين ديار يمن است و ملك ياغى است . در ميان ما حرب است ، اما ما را با رعيت كارى نيست ؛ بايد كه در لشكر جار اندازيد و حكم كنيد رعيت يمن را كسى زحمتى ندهد و در ولايت يمن كسى خرابى نكند ؛ يك من جو و كاه به زور نستانند و هرچه لشكرى را احتياج باشد به زر بخرند تا رعيت از ما به زحمت نباشد ، و نام در يمن به ظالمى برنيايد كه پادشاهان را هيچ طاعتى وراى عدل نيست . » « 3 »
ارزش كشاورزى
« زمانى مىگفتند كه « تمدن طفيلى مرد بيل به دست است . » اما ديگر مرد بيل به دست وجود ندارد . بيل به دست سابق ، امروز كارگرى است كه فرمان تراكتور را در دست دارد . كشاورزى نيز صنعت مىشود و ديرى نخواهد كشيد كه كشاورزان ناگزير شوند ميان مستخدمى سرمايهداران يا مستخدمى دولت ، يكى را برگزينند . » « 4 » به نظر ويل دورانت ، « مسألهء خوراك انسان و تهيهاش بنيان تمدن را تشكيل مىدهد . و كليسا و موزهء هنر و تالار موسيقى و كتابخانه و دانشگاه همه روبناى تمدن هستند و بايد در پشت اين تأسيسات ظاهرى ، باطن كشتارگاه را ديد . . . » « 5 » پيشينيان و اجداد ما نيز
هامش
( 1 ) . قابوسنامه ، پيشين ، ص 240 .
( 2 ) . بحر الفوائد ، به اهتمام محمد تقى دانشپژوه ص 173 .
( 3 ) . مولانا محمد بيغمى ، دارابنامه ، به اهتمام دكتر ذبيح الله صفا .
( 4 ) . ويل دورانت ، ارىيل دورانت ، درسهاى تاريخى ، ترجمهء احمد بطحائى ، ص 74 .
( 5 ) . ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، ( مشرق زمين گاهوارهء تمدن ) ، كتاب اول ، بخش اول ، ترجمهء احمد آرام ، ص 13 .