تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
شرايط عمارت و زراعت و جدوجهد فرو گذارد و بدبختى او را بر اهمال و اغفال دارد . . . آنچه شمس الدين از تنديب و تأديب او به خويشتن تواند بطريقى كه داند بتقديم رساند . و اگر بملامت و تنبيه از ضلالت و تقصير منزجر نشود . . . به ديوان اعلى باز نمايد . . . تا ديگرى را كه بر خلاف او رود . . نصب فرماييم . . . » « 1 » در سياستنامه خواجه نظام الملك به مطلبى برمىخوريم كه اندكى شبيه به اين طرز فكر است . خواجه اصرار دارد كه بايد در انتخاب عمال خراج دقت كرد . و سفارش مىكند كه ايشان بايد با رعيت مدارا كنند . عمال را كه عملى دهند ايشان را وصيت كردن بايد تا با خلق خداى نيكو زيند ، و از ايشان جز مال حق نستانند ؛ و آن نيز به مدارا و مجاملت طلب كنند . و تا ايشان را دست به ارتفاعى نرسد آن مال را نخواهند ؛ كه چون پيش از وقت خواهند ، رعايا را رنج رسد و درم‌گانهء ارتفاعى كه خواهد رسيدن ، به نيم‌درم بفروشند از ضرورت ، و در آن ، مستأصل و آواره شوند . و اگر كسى از رعيت درماند و به گاو و تخم حاجتمند گردد ، او را وام دهند و سبكبار دارند تا بر جاى بماند و از خانهء خويش به غربت نيفتد . « 2 » نظام الملك در ص 119 كتاب خود ، مىگويد اگر خللى در كار كشاورزى و كشاورزان روى نمود بايد بيدرنگ به تحقيق پرداخت و ريشهء فساد و انحطاط را دريافت و در مقام جبران برآمد . و به نظر لمبتون : عامل اصلى و محرك واقعى نظام الملك در اين اندرزها اين است كه خللى در اركان سلطنت راه نيابد و بسط و تعميم كشاورزى در دهات ، موجب وصول مالياتها ، و آبادانى مملكت گردد . به‌نظر نظام الملك خداوندان پول و زور براى تأمين مصالح اينجهانى و آنجهانى بايد در فعاليتهاى عمرانى شركت جويند و از بذل مال در اين راهها دريغ نورزند . . . . و ديگر آنچه به عمارت جهانى پيوندد ؛ از بيرون آوردن كاريزها و كندن جويها و پلها كردن بر گذر آبهاى عظيم و آبادان كردن ديهها و مزارع و برآوردن حصارها و ساختن شهرها و پىافكندن بناهاى رفيع به‌جاى آرد ، و بر شاهراهها رباطها فرمايد و مدارس از جهت طلاب علمان ؛ تا از كردن آن ، نام نيك هميشه او را بماند و ثواب آن مصالح بدان جهان او را حاصل شود و دعوات بخير او را پيوسته شود . . . « 3 » در ميان كتابهايى كه براى تعليم و تربيت طبقهء ممتاز نوشته شده است ، نظريات مؤلف قابوسنامه در مورد كشاورزان قابل نقل است : . . . سپاه را نگاه‌دار و بر رعيت مسلط مكن . همچنانك مصلحت لشكر نگاه‌دارى ، مصلحت رعيت نيز نگاه‌دار ؛ از بهر آنكه پادشاه چون آفتاب است ، نشايد كه بر يكى تابد و بر يكى نتابد . و نيز رعيت به عدل توان داشت ، و رعيت از عدل آبادان
هامش
( 1 ) . ص 11 - 110 ( به نقل از : مالك و زارع در ايران ، ص 20 - 19 ) . ( 2 ) . چاپ شفر ، ص 18 ( به نقل از : همان مأخذ ، ص 20 ) . ( 3 ) . همان . ص 119 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 120 | مرتضى راوندى