مىانديشيدند كه هر فرد بايد داراى كارى باشد كه بيش از ساير كارها استعداد آنرا دارد . ولى همين افراد در عمل بيشتر متوجه اين نكته بودند كه دهقانان تنها وظايف خود را بايد انجام دهند و ديگر هيچ حقى براى آنان قائل نبودند :
زيرا مىترسيدند كه مبادا در غير اين صورت ، سلسلهء درجات اجتماعى از هم گسيخته شود .
اين نظر موجب تقويت افكار و تمايلات كسانى بود كه در ايران قبل از اسلام ، طالب بقاى وضع اجتماعى موجود بودند ، و اين تمايلات و افكار همان است كه تا امروز با اندك تغييرى باقىمانده است . « 1 »
در التوسل الى الترسل سندى هست كه اين نظر را با اندكى صراحت مطرح مىكند .
سند مورد بحث ، فرمانى است كه به نام معمار خوارزم صادر شده است ، و متعلق به نيمهء دوم قرن ششم هجرى ( قرن دوازدهم ميلادى ) است . ديباچهء فرمان به شرح زير است :
« جهاندارى را مبادى و مقدمات بسيار است و شهريارى را مصالح و مهمات بيشمار . . . اصل معظمتر و ركن محكمتر از اصول و اركان پادشاهى . . . عمارت و آبادانى و زراعت و دهقانى ولايت است كه : « التمسوا الرزق فى خبايا الارض » ؛ چه كه مصالح جهانبانى به عمارت و آبادانى مضبوط شود و شرايط مملكت به روابط دهقنت مربوط باشد : « لا ملك الا بالرجال و لا رجال الا بالمال و لا مال الا بالعماره » و اگر در عمارت و آبادانى اهمال و فتور رود ، در اموال ديوانى نقصانى و قصورى پيدا آيد . و چون عرصهء ديوان تنگى گرفت و وجوه دخل نقصان پذيرفت ، مصارف اخراجات روى در حجاب تعذر كشد و مواجب به واجب خدم و حشم نرسد و موجب اختلال آراء و انفاس اهوا شود ، و فتور به صدق نيت خدمتگاران ، و كدورت به صفا . . . راه يابد و انديشهء تفرق در دلها جاى گيرد . و اگر تدارك آن فرموده نشود . . . العياذ باللّه ، عقد پادشاهى واهى گردد و قاعدهء مملكت انهدام پذيرد . . . » « 2 »
پس از يك نصيحت كلى به گيرنده فرمان مبنى بر اينكه بايد به شيوهء پدرش ( كه پيش از او داراى اين مقام بوده است ) رفتار كند و طريق صداقت بپيمايد ، نويسندهء فرمان ، به سخنان خود چنين ادامه مىدهد : « و ميان توفير ديوان و ترفيه رعايا جمع گرداند بلكه رعايت جانب رعيت اولى داند ، كه چون رعيت معمور باشد و رغبت ايشان در دهقنت موفور ، مال ديوانى بتمامى با ذخيرهء نيكونامى حاصل آيد . . . و با مردمان و رعايا على العموم ، و عمال و متصرفان و دهاقين و كاركنان ، بتخصيص ، طريق مجاملت و حسن معاملت برزد ؛ كه حرمت اين جهان با تبعهء بدنامى چيزى نيرزد . و همگنان را به حسن رعايت عنايت خويش مستظهر دارد و به زراعت و عمارت و امتثال حكم خود متوفر ؛ و هركه از اعمال اثر تخيّر در خدمت فرا نمايد و در عمارت و آبادانى بيفزايد او را به زيادت شفقت و برتبت و اهتمام و تقويت خويش مخصوص گرداند . . . تا او را به مزيد انعام و اكرام از ابناء جنس مميز گردانيم . . . و آنكه
هامش
( 1 ) . مالك و زارع در ايران ، پيشين ، ص 30 - 29 .
( 2 ) . ص 11 - 110 ( به نقل از : مالك و زارع در ايران ، ص 20 - 19 ) .