تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
مزدوران باشند تا از بهر آنها به زراعت و عمارت مشغول باشند ، شرايط و آداب ايشان آن است كه اول به مال و ملك خويش مغرور نشوند و دل به آن ننهند و در دست خود رعايت و امانت شناسند . . . بايد كه بر مزارع و مباشر و شاگرد و مزدور هيچ حيف نكند و مزد و نصيب ايشان تمام رساند . . . بزرگان گفته‌اند بر يك لقمه نان ، تا پخته شود ، سيصد و شصت كس كار مىكنند از كارنده و درونده و درودگر و آهنگر و ديگر حرفتها . . . طايفهء دوم مباشران و كدخدايان و نمايندگان . بايد اينها ميان رعيت سويت نگاه دارند و جانب قوى بر ضعيف ترجيح ننهند و رشوت نستانند و يار حق باشند و تقويت دين و اهل دين كنند و رعايا را آسوده و مرفه دارند و در دفع ظلم از ايشان جد بليغ نمايند و از مال و ملك رعيت طمع بريده دارند و كوته‌دست و قانع باشند و زندگى به صلاح كنند . . . و مفسدان را ماليده دارند . . . و يقين شناسند كه هرچه امروز بر ايشان و بر رعيت مىرود جمله از ايشان پرسند : « كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته » رعيت را به زبان خوش استمالت نمايند . . . طايفهء سوم مزارعان و مزدورانند كه در ملك ديگران برزيگرى دارند و بايد امانت و ديانت به‌جاى آرند و از خيانت و تصرفات فاسده اجتناب كنند و شفقت دريغ ندارند و در غيبت و حضور مالكان و مباشران و كدخدايان و دهقانان راستى و پاكى ورزند ، و در حفظ مال و ملك ايشان بكوشند و در عمارت و زراعت جد بليغ نمايند و بر چهارپايان ظلم نكنند و بار گران ننهند و كار بسيار نفرمايند و بسيار نزنند ؛ و هرچه بر ايشان رود زيادت از توسع ايشان ، حق تعالى فردا بازخواست كند و انصاف بستاند و انتقام بكشد . » « 1 » به نظر دكتر لمتون : نظريهء شيخ نجم الدين مشتمل بر بسيارى از بهترين نظرياتى است كه در تمدن اسلام قرون وسطى وجود داشته و يك منظره از اجتماعى را نشان مىدهد كه مىتوان گاه‌گاه در روزگار قديم و دوران متأخر سراغ كرد . با اينهمه طرز فكر او نسبت به كشاورزى و كسانى كه به اين كار اشتغال دارند طرز فكر اكثريت مردم نبوده است . در آن ايام ، غالبا دو چيز مايهء اختناق اين فكر مىشد : يكى عقيدهء كسانى كه زمين را منبع عوايد مىپنداشتند و ديگر عقيدهء كسانى كه در مورد جامعه قائل به درجات و طبقات بودند و دهقان را فقط و فقط مولد خوراك ساير طبقات مىدانستند . كسانى كه قائل به نظر اول بودند مىپنداشتند كه فقط با صلاح‌انديشى مىتوان بهره كشيدن از زمين و زارع را محدود كرد ؛ زيرا استثمار اگر از حد معينى بگذرد موجب ويرانى زمين و پراكندگى دهقانان مىشود . اين فكر تا حدى موجب حمايت از كشاورزان مىشد اما رفته‌رفته كه واگذارى اراضى براى مدتى كوتاه به اين و آن ، و همچنين خريد مناصب و مقامات مرسوم شد ، اين نظر بطور كلى بىاثر ماند . و اما كسانى كه قائل به درجات و طبقات اجتماعى بودند منتهاى مراتب چنين
هامش
( 1 ) . ص 294 به بعد ( به نقل از : مالك و زارع در ايران ، ص 27 - 26 ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 118 | مرتضى راوندى