عنقريب و بال او باشد ؛ رعايا گنج پادشاهند ، چون گنج تهى باشد گنج به چه كار آيد ؟ و نيز نمىگويم كه چنان نرمشو كه مال حق از رعايا نستانى . . . هركه را حقى واجب باشد بلطف از وى بستانى . . . » « 1 » خيام در نوروزنامه ضمن توصيف آيين مملكتدارى شهرياران دادگستر ، مىگويد كه در عهد آنان « . . . دستهاى تطاول كوتاه بودى و عمال بر هيچكس ستم نيارستندى كردن و يك درم از كس بناحق نتوانستندى ستدن ، و غلامان بيرون از قانون قرار و قاعده هيچ از رعايا نيارستندى خواست ، و خواسته و زن فرزند مردمان در امن و حفظ بودى ، و هركس به كار و كسب خود مشغول بودند از بيم پادشاه . » « 2 »
در مرصاد العباد شيخ نجم الدين رازى ، دربارهء وظايف وزير چنين آمده است : « و ديگر براستى وزير با امرا و اعيان و رعيت و اجناد بدان وجه باشد كه بر اموال ايشان مشفق بود و پيوسته بر غمخوارگى و تيمار ايشان مشغول باشد ؛ چنان كه سازوبرگ و آلت و عدت رعيت فراهم آورد و احشام آنها را با برگ و نوا مرفه الحال نمايد و برايشان بارى گران ننهد ؛ و اين معنى براستى آنوقت دست دهد كه وزير در عمارت و زراعت ولايت كوشد ، و در نهاد او آفت حرص جمع مال پديد نيايد ، ظلم و بدعت نهادن آغاز نكند و جامه و وظيفهء لشكريان را در نقصان نيندازد ، كه هم رعيت خراب شود و هم اجناد بىبرگ مانند . خرابى رعيت خرابى ولايت خواهد بود . . . پس بايد وزير براستى در بند آبادانى ولايت و رعيت و اشراف و اجناد و احشام بوده باشد . » « 3 »
دكتر لمتون مىنويسد :
با اينهمه انكار نمىتوان كرد كه اين نظر اخلاقى بمرور دهور بيشازپيش بهدست فراموشى سپرده مىشد و يگانه موقع يا مهمترين موقعى كه يك تن روستايى با دستگاه حكومت ارتباط پيدا مىكرد هنگامى بود كه سروكار او با مأمور خراج مىافتاد ، و ديوانيان بيشتر به چشم مالياتدهنده به دهقان مىنگريستند .
در فرمانهايى كه بعنوان مأموران حكومت يا ديگران صادر شده است پندهايى در بارهء نيكرفتارى با مردم ديده مىشود ، و در فرمانهاى قبل از مغول ، كرارا سخن از اين رفته است كه دهقانان ودايع الهىاند . اما گذشته از اين مواعظ زاهدانه جنبهء عملى مطلب نيز رها نشده و در آن واحد گفتهاند كه وجود روستاييان فقير و بينوا موجب تنزل ميزان ماليات و سرانجام انحطاط مملكت خواهد شد . « 4 »
در مرصاد العباد در فصل مربوط به « سلوك رؤسا و دهاقين و مزارعان » در پيرامون وظايف مالكين و كشاورزان و طرز رفتار هريك مطالبى هست كه به ذكر جملهاى چند از آن قناعت مىكنيم :
« رؤسا و دهاقينى كه مال و ملك دارند و محتاج مزارعان و شاگردان و مباشران و
هامش
( 1 ) . سعيد نفيسى ، در پيرامون تاريخ بيهقى ، ج 1 ، ص 248 ( به اختصار ) .
( 2 ) . نوروزنامه ، تصحيح مجتبى مينوى ، ص 17 به بعد .
( 3 ) . چاپ تهران ، ص 268 ( به نقل از : مالك و زارع در ايران ، ص 17 پانويس ) .
( 4 ) . مالك و زارع در ايران ، پيشين ، ص 18 .