تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
گويند ؛ و نشايد كه چنين ناحيتى خراب گردد . كاتب مىنويسد كه مردم را تسكينى دادم و همينقدر خواستم به شاه بنويسم كه اگر استمالتى نباشد دهقانان همه از دهات فرار خواهند كرد . با برافتادن دولت سلجوقيان و تركتازى دسته‌هاى تازه‌اى از غزان در خراسان و نواحى مجاور آن سامان ، وضع مردم شهرى و روستايى آن ديار نابسامانتر شد و مملكت ويران گرديد ؛ و مردم شهرنشين و ده‌نشين در معرض تاخت‌وتاز بيابانگردان واقع شدند . در يكى از نامه‌هاى مندرج در عتبة الكتبه كه شايد در اين هنگام نوشته شده است ، نويسنده اشاره به ناپايدارى اوضاع كرده . و از خرابى احوال مملكت ناليده و از اختلافات روزافزون ميان مردم شكوه كرده و گفته است كه آنان جلاى وطن مىكنند . مىنويسد كه جماعتى در صحبت او به نيشابور بودند و تخفيفى در مبلغ خراج - طلب مىكردند . اما تقاضايشان پذيرفته نشد ، و از آن‌گاه تاكنون بلاهاى ديگرى مانند تگرگ و سرماى بيموقع و گذركردن لشكرهاى گوناگون و خرابى كاريزها آنان را دچار محنت كرده است . از اين‌رو ، وى تمناى تخفيف در مقدار خراج آنان دارد ( ورق 40 - 235 ) . حاصل آنكه ، دوره سلجوقيان بزرگ ، هم از جهت جنبهء عملى و هم از لحاظ جنبهء نظرى مسألهء زميندارى در ايران ، يكى از ادوار مهم تاريخ ايران به‌شمار مىرود ، در اين دوره شريعت اسلامى را به مقياس وسيع با اوضاع و احوال جديد وفق دادند و هرجا كه ديدند جمع ميان اين دو ميسور نيست ، شريعت را به عقب راندند . پس از غلبهء اسلام يك طبقهء ممتاز از ايرانيان ساكن ممالك مغلوب ، مفهوم حكومت مطلقهء سلطنتى را ، كه در ايران قبل از اسلام رواج داشت ، زنده نگاه داشتند . ( قطعا بر اثر نفوذ شريعت اسلام اندك تغييرى در آن راه يافت . ) پس از ظهور سلجوقيان ، اين مفهوم حكومت مطلقهء پادشاهى با مفهوم حكومت « خان » فرمانروا يعنى خانى كه به سلطنت رسيده بود ، درهم آميخت ، چنين خانى نه‌تنها نظرا « فرمانرواى مردم به‌شمار مىرفت ، بلكه از حقوق مالكيت سرزمينى كه بر آن حكومت داشت برخوردار بود . اين حق و حقوقى كه مقام سلطنت براى خود قائل بوده گاه با روش و اصول انسانيترى اعمال مىشده و گاهى عمال سلطان به مردم ستم مىكردند . يكى از كانونهاى ظلم و ستمگرى منطقهء نفوذ سلاجقهء كرمان است . » « 1 » بقول نويسندهء كتاب سلجوقيان و غزنويان در كرمان ، در هر سال رعيت بيچاره وام مى - كردند يا خان‌ومان مىفروختند و تخم غله از طبس و ديگر جانب مىخريدند و مىكاشتند ، و ديگرى مىدرود و ديگرى مىخورد . « 2 » افضل الدين كرمانى از دوام جنگهاى فئودالى در سرزمين كرمان و زيانهاى فراوانى كه از اين رهگذر به مردم وارد آمده است شكايت مىكند ، و ضمن قصيده‌اى مىگويد :
لشكر ضحاك تا در شهر كرمان خيمه زد * چتر افريدون عدل از خاك كرمان برگذشت از دوام بيم شد بام قصورش جاى بوم * تا هماى عافيت پريد و زين در درگذشت روز راحت را در اين تاريخ شد ، خوش گفته‌ايم * بس كه غارت را به ما ، هر روز و شب لشكر گذشت
نويسندهء عقد العلى ، وضع اجتماعى مردم كرمان را در عهد سلاجقه چنين توصيف مىكند :
هامش
( 1 ) . همان ، ص 162 - 150 ( به اختصار ) . ( 2 ) . محمد بن ابراهيم آصفى هروى ، به كوشش دكتر باستانى پاريزى ، ص 57 .