كه از شهر موصل به ماردين رفته بودند ، باز گرداند . حسام الدين در جواب او پيغام داد ما با رعيت بنيكى رفتار مىكنيم و از آنان بعنوان سهم غلات ، عشر مىستانيم ، و اگر تو نيز چون ما با ايشان رفتار كرده بودى از نزد تو نمىرفتند .
زنگى دوباره پيغام داد كه به خواجهء خود بگوى كه اگر تو يك صدم برگيرى ، بسيار است تو در ماردين سرگرم لهو و لعبى . اما ما اگر دو ثلث برگيريم ، در مقابل آنچه در طريق جهاد عهدهدار شدهايم ، اندك است از بركت وجود من ، روزگارى دراز است كه خواجهء تو در ماردين به خوشى و كامرانى به سر مىبرد ؛ و گرنه تا كنون فرنگان آن شهر را تسخير كرده بودند . اگر رعايا را باز نگردانى ، هر رعيتى كه در ماردين است به موصل خواهم آورد . - پس حسام الدين رعاياى زنگى را به موصل بازگردانيد . « 1 »
نهتنها در سياستنامه با لحنى قاطع و جدى ، از مظالم مقطعان نسبت به كشاورزان سخن رفته بلكه غالبا در منشورها و فرامينى كه سلاطين سلجوقى به استانداران نوشتهاند ، از آنان خواستهاند كه جانب حق و عدالت را در مورد محرومترين قشرهاى اجتماعى ، يعنى كشاورزان ، مرعى دارند مثلا در منشورى كه در مورد حكومت گرگان و طبرستان و دهستان و بسطام و دامغان ، از طرف سنجر به ملك مسعود صادر شده ، محصول دشت و كوه و بر و بحر را به او بخشيده و اختيارات كامل به وى تفويض كرده و به او فرمان داده و توصيه كردهاند كه : « ركن بزرگتر در ضبط ولايت . . . تأليف و استمالت دلها ( دلهاى رعيت ) شناسد » ، در اين منشور به او گفتهاند كه :
« حكام و مقطعان و ديوانيان را تنبيه كند تا بر رعايا حيف نكنند و خراج و اعشار و رسوم ديوانى ، چنان كه معين و مقنن باشد ، بهوقت خويش ، به مجامله طلب مىكنند و به زوايد خطاب نرانند . »
در منشورى كه آن نيز از طرف « ديوان سنجر » بعنوان « رئيس » مازندران صادر شده ، به مقطع يعنى تاج الدين دستور داده شده كه ميان حكومت و مردم به عدل و انصاف حكميت و وساطت كند و نگذارد كه « متصرفان » و عمال حكومت ( گماشتگان ) بر رعايا ، و رعايا به يكديگر تطاول كنند و تا آنجا كه ممكن است مانع از تحصيل مطالبات و عوارض زايد شود . اگر به حكم ضرورت ناچار به وضع عوارض شد بنا را بر عدل و انصاف بگذارد و در وضع عوارض ، تساوى ميان مردم و صاحبان املاك شخصى و « ارباب اسباب » نگاه دارد . وى نبايد بار قوى را بر دوش ضعيف بگذارد و نبايد توانگر را بر درويش برترى نهد بلكه بايد با همه يكسان رفتار كند .
بعلاوه بايد در ترفيه رعايا بكوشد . « رؤسا و زعماى » هر ناحيه و روستا بايد « منشور از ديوان او خواهند » و بدهى خود ( مرسوم رياست ) را به او بدهند . . . برزگران و كسانى كه در املاك زراعتى « مستغلات » به سر مىبرند از بلايا و حوادث ( يا پرداخت عوارض زائد ) مصون و معاف دارند . . . در فرمانى كه بعنوان رئيس بسطام صادر شده است از او خواستهاند كه در ترفيه رعايا بكوشد ، و چون حفظ مصالح آنان به وى سپرده شده است بايد « رميدگان را استمالت دهد و به تلطف و مراعات بجاى باز آرد . . . و رسوم ناپسنديده براندازد ( منتخب الدين بديع
هامش
( 1 ) . مالك و زارع در ايران ، پيشين ، ص 144 .