اتابك جوينى ، عتبة الكتبه ، ورق 109 ) . . . » از آنچه گفتيم چنين برمىآيد كه مردم تأمين نداشتهاند ، و اين نكته از خواص بارز زندگى آنان بوده است . عبور و مرور دايمى قواى مسلح از دهات ، و زدوخوردهايى كه ميان اميران درمىگرفت ، و دستههاى سپاهيان بيكار و راهزنانى كه در دهات سرمىكردند ، به پريشانى حال روستاييان كمك مىكردند . از اين گذشته ، ترقى مصنوعى قيمتها گهگاه اتفاق مىافتاد ، و احتكار كالا از لوازم اجتنابناپذير چنين اوضاع و احوال بوده است .
البته گاه در سراسر امپراتورى يا لااقل در جاهاى مختلف ، به مدتى كوتاه ورق بر - مىگشته و در سايهء قدرت سلطان يا حاكم محل يا مقطع ، چند صباحى امنيتى حاصل مىشده است ، و مردم مىتوانستهاند كه از آرامش ، و كاميابى نسبى بهرهمند شوند و به كسب و كار خود ادامه دهند . اوضاع و احوال كشاورزان تا حدى بستگى به شخصيت مأمور محلى داشته است .
ظاهرا روستاييان مىتوانستند كه اگر ستمى بر آنان رفته بود از حكومت مركزى دادخواهى كنند . ولى عملا دادخواه بايد راه درازى را بپيمايد و پس از وصول به مركز حكومت ، بايد از موانع و مشكلات بسيارى از قبيل حاجب و دربان و وابستگان حاكم ظالم بگذرد . اين گروه غالبا مانع از اين مىشدند كه نامهء دادخواه به سلطان ( كه در عدالتخواهى و دادگسترى خود او بايد ترديد كرد ) برسد . هنگامى كه برزگران دچار يأس كامل مىشدند آخرين چارهء آنها مهاجرت يا فرار بود .
در عتبة الكتبه به يك مورد استثنايى برمىخوريم كه حاكم يك ناحيه مردى وظيفه - شناس و غيرمتجاوز بوده است . چون سخن از تغيير محل مأموريت او بهميان مىآيد ، مردم دو سه بار نزد منتخب الدين ( نويسندهء عتبه ) مىروند و از او استمداد مىجويند كه در راه ابقاء حاكم عادل به آنان يارى كند ( ورق 86 - 182 ) .
در يك مورد ديگر ، ظاهرا حاكمى به سلطان مىنويسد كه از يكسوى مىخواهد رضايت گماشتگان ديوان را بهدست آورد و از سوى ديگر آسايش رعايا را نگاه دارد ؛ زيرا مىداند كه تحصيل ماليات ديوان واجب است و همچنين صلاح حكومت در اين است كه به حال درويشان توجه كند ؛ و اميدوار است كه با جمع منافع طرفين ، متصرفان و محصلان خشنود شوند و ماليات بتدريج وصول گردد و رعايا روى آسايش ببينند و رميدگان به وطن خود بازگردند . در خاتمهء نامه مىنويسد كه احوال رعايا را عرض خواهد كرد به اميد آنكه عدالت و رأفت شامل حال آنان شود . ( ورق 52 - 250 . )
نامهء ديگرى از عتبة الكتبه نشاندهندهء عدم ثبات ، بينظمى ، و ستمگرى هيأت حاكمه در آن دوران است . نويسندهء نامه به شاه يا يكى از عمال حكومت خطاب مىكند و مىنويسد كه دهقانان هميشه به « نيك رعيتى » مشهور و در گذشته به رنجها و زيانها مبقى بودهاند . . . و با نواب ولات و مقطعان مىسازند . اكنون كسى به نام سعد الدين . . . بعنوان مستوفى آمده است هنگام ورود او مردم شادمان شدند ، اما ديوان به او فرمان داده است كه به جمع خراج پسافتاده و « توفير » آن بپردازد ، و سعد الدين آن مبلغ را وصول كرده ، و به « اصحاب حوالات » داده است و رعايا متابعت فرمان كردهاند . و اكنون مىترسند كه حوالهء ديگرى به عهدهء آنان صادر شود ، و در اين صورت ، چون مال براى وصول باقى نمانده است ناچار شوند كه ترك آن ناحيت
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 112
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١١٢