تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
در كتاب التوسل الى الترسل ، ضمن تعاليم گوناگون به حاكم جند ، در مورد كشاورزان چنين آمده است : « . . . مزارعان و دهاقين را كه سبب آبادى عالم و محصل ارزاق بنىآدمند ( از مصرف ظلم متجنده و سپاه شاه و بيگار متغلبه ) مصون دارد ، و آمال ايشان در مصالح زراعت به حصول مقرون گرداند . . . تا هركس به اطمينان دل ، به زراعت و عمارت پردازد . . . » « 1 » همچنين در قرن ششم هجرى ، علاء الدين تكش خوارزمشاه ، ضمن منشورى كه به نام عماد الدين والى « نسا » صادر كرده است ، مأمورين آن خطه را به رعايت حال كشاورزان دعوت مىكند و از جمله مىنويسد : « . . . و رعاياى آن موضع را كه بندگان آفريدگار و دعاگويان و بازكشيدگان دولت اويند . . . به سبكبارى . . . مشمول گرداند ؛ چه رعايت در حق درويشان و رعايت جانب ايشان در فطرت عقل مجبول است . . . و خويشتن را به سوزدل بيچارگان و آه سحرگاه مظلومان ، هدف تير بلا نسازد . . . و نواب را بگويد تا با رعايا به استخراج مالى خارج معاملت ، رجوع نسازند و بارى كه طاقت تحمل مشاق آن ندارند ، كه و لا يكلف اللّه نفسا الا وسعها ، بر ايشان نيندازند . . . مال ديوان به آهستگى حاصل آرند و بىآنكه رعيت از پاى بيفتد . . . » « 2 » سياست كلى نظام الملك اين بود كه در كارهاى ديوانى و اقطاع و بهره‌كشى از كشاورزان و ساير امور اجتماعى ضوابطى به‌وجود آورد و از افراط و تفريط و غارت‌كردن طبقات محروم جلوگيرى كند . در سياستنامه ( ص 119 ) مىنويسد كه اگر در جايى نشان از ويرانى و پراكندگى رعيت مشاهده شد ، بايد بيدرنگ در مقام كشف علت برآييم ، و اگر علت و عامل سيه‌روزى كشاورزان ، روش ظالمانهء مقطع يا عامل است ، او را بر كنار كنيم . « تا جهان ويران نشود و كشاورزان پريشان نشوند . در نظر نظام الملك ، عقيدهء قديم ، مبنى بر ترويج كشاورزى اساس اعطاى اقطاع التمليك به معنى اصلى بوده است . . . بتدريج كه قدرت اميران فزونى مى - گرفت اين تمايل در آنان پيدا مىشد كه اقطاع را موروثى كنند . . . شايد بطور كلى رابطهء مقطع با حكومت مركزى يك رابطهء مالى بوده است ، اما بتدريج كه دستگاه ادارى تابع سياست و قدرت نظامى شد ، اين تعهد مالى جاى خود را به تعهد نظامى داد . احتمالا در آن دوره ، حدود تعهدات نظامى نسبت به نواحى مختلف امپراتورى فرق مىكرده است . . . چنين مىنمايد كه در ديوان اقطاعات ، صورتى از عدهء سپاهيانى كه مقطعان مىبايست آماده كنند ضبط مىشده است . از فحواى تاريخى برمىآيد كه اقطاع ، انواع مختلف داشته ؛ گاه سلاطين ، ناحيه‌اى را بعنوان ملك شخصى و عطيه به اين‌وآن مىبخشيدند تا ممر معاشى داشته باشند - در اين موارد ، مقطع هيچ تعهد و التزامى جز دعاگويى ندارد ؛ « گفته‌اند هنگامى كه علاء الدولهء كالنجار اصفهان را به ملكشاه تسليم كرد ، گفت : مرا داعيهء سلطنتى نيست ، اما از وطن ناگزير است . ولايت مختصر مرا كافيست كه اقطاع من باشد و من در آنجا به عبادت مشغول باشم . » « 3 »
هامش
( 1 ) . التوسل ، ص 19 به بعد . ( 2 ) . همان ، ص 99 - 98 ( به اختصار ) . ( 3 ) . احمد كاتب طاهرى يزدى ، تاريخ جديد يزد ، به كوشش ايرج افشار ، ص 64 .