تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
ناچار متوسل به روش اقطاع شدند . . . از اين گذشته چون حكومت مركزى قادر به انجام دادن وظايف عمومى خود نبود ، حقوق عامه را به دست افراد متنفذ سپرد و ناگزير توأم با اين اعطاى امتيازات ، تغييرات اجتماعى نسبتا فراوانى پديد آمد . نخستين وهله ، چنان كه پيش از اين بيان كرديم ، قدرت مركزى حق وصول ماليات را به افراد متنفذ سپرد ، سپس بتدريج كه ضعف قدرت مركزى آشكار شد ، مردم ناچار شدند كه براى حفظ اموال خود ، بيش‌ازپيش دست به‌دامن حمايت متنفذان بزنند ، و چون اين كار به نوبهء خود باعث ازدياد قدرت متنفذان مىشد ، اين تمايل بر حكومتها غالب مىآمد كه نه‌تنها به مقطعها حق وصول خراج را بدهند بلكه خود زمينها را نيز ببخشند ؛ و بدينگونه مقطعها فرصت مىيافتند كه بازهم دامنهء حمايت خود را نسبت به ديگران وسيعتر كنند . سرانجام ، بتدريج كه قدرت سياسى و اجتماعى مقطعها بيشتر مىشد ، از يك‌سو ، حكومت مركزى ناچار بيش‌ازپيش به آنان اختيار مىداد و از سوىديگر ، روابط آنان با مردم محلى ، كه در اصل ، براساس توافق دوجانبه و آزادانه قرار گرفته بود ، دگرگون مىگشت و بار خدمت مردم سنگين‌تر مىشد . در نتيجه بتدريج وابستگى سكنهء اقطاع نسبت به مقطعها بيشتر و تبعيت آنان از اينان در امور سياسى و اقتصادى افزونتر ، و اختلاف ميان افراد نظامى و غيرنظامى عظيمتر مىشد . با اينهمه ، بيشك ، در هر محلى اين اوضاع و احوال تا حد معتنابهى فرق مىكرده است . دهقانان ، بجز در مواردى كه به زور و ستم از آنان مال مىگرفتند و مجبور به مهاجرت مىشدند ، همچنان به زراعت مىپرداختند - كه در غالب موارد اصولا بدان وابسته بودند . . . . نقطهء اتكاى سلجوقيان سپاهيان بودند كه از تركمانان نبودند بلكه از بندگان و آزادگانى بودند كه بعنوان مهمترين طبقات اجتماعى ، امتيازات طبقهء حاكم سابق را به خود اختصاص داده بودند ؛ و يكى از اين امتيازات ، گردآورى خراج بود . به اين ترتيب ، اين عناصر به امور ديوانى نيز آشنا مىشدند و هنگامى كه قدرتشان فزونى مىگرفت خراجى را كه متعلق به خزانهء دولت مركزى بود به كيسهء خود مىريختند . در آن روزگار ، مردم به دو گروه عظيم عشاير و شهرنشين تقسيم مىشدند ، و اين امر شامل حال ترك و تاجيك مىشد . مهمترين عناصر ايلى ، عبارت بود از تركمانان . . . علاوه بر نواحى ايل‌نشين حدود خراسان ، بسيارى از عشاير « شبانكاره » بودند كه غالبا مايهء آزار سلاجقه و حكام آنان مىشدند . از تركيب طبقهء شهرنشين چندان اطلاعى در دست نداريم ؛ خرده‌مالكان معروف به « دهقانان » همچنان وجود داشتند و در عتبة الكتبه ( اثر منتخب الدين بديع اتابك جوينى ) به آنان ، بعنوان طبقه‌اى خاص ، اشاره شده است . از روستاييان يعنى برزگران ، بندرت ياد كرده‌اند . در منشورى كه بعنوان محصل خراج مرو صادر شده به روستاييان املاك سلطان ( برزگران اسباب خاص ) اشاره شده است . در نامه‌اى كه خطاب به يكى از ولات نوشته‌اند از برزگران و صنعتگران بعنوان مردم طبقهء سوم ياد شده است . طبقهء اول را كسانى دانسته‌اند كه به شاه وفادار بوده و در دربار مىزيسته‌اند ، و طبقهء دوم را مردم سركش و آشوبگر خوانده‌اند . « 1 »
هامش
( 1 ) . مالك و زارع در ايران ، پيشين ، ص 31 - 120 ( به اختصار ) .