مردم تكيه كند براى ساختن استحكامات ، مردم را از كشاورزى باز داشت و « تعدى و ظلم را به جايى رسانيد كه پيش از او و بعد از او مثل آنكس نكرد . » ( اولياء الله آملى ، ص 55 ) . همچنين گفتهاند كه يعقوب ليث هنگام لشكركشى به رويان ، درختان مردم را بريد و خانههايشان را سوخت . ( همان كتاب ، ص 70 ) چنين برمىآيد كه در زمان سادات ( علويان ) تغييرات بسيارى در موضوع مالكيت زمينهاى طبرستان پديد آمده باشد ، هنگامى كه اسماعيل بن احمد سامانى در 288 هجرى به طبرستان آمد ، املاك اشراف طبرستان را به صاحبان قديم آنها بازگردانيد ، و در آن هنگام ، پنجاه سال بود كه آن املاك را سادات علوى و ديگران غصب كرده بودند علاوه براين ، وى املاك زراعتى و اموال غيرمنقول رعايا و ضعفا را به ايشان بازگردانيد و خود به گرفتن خراج ساليانه قناعت كرد ( ابن اسفنديار ، ص 259 ) . در ولايات جنوبى بحر خزر و نواحى مجاور آن ، دستههاى راهزنان ديلمى پيوسته مايهء زحمت و ناامنى بودند ( اولياء الله آملى ، ص 71 ) . . . در زمان خلافت هارون الرشيد ، محمد بن يحيى بن خالد برمكى و برادرش ، موسى ، كه در طبرستان حكومت مىكردند ، به زور املاك مالكان را خريدند ( ابن اسفنديار ، ص 190 ) . ليث بن - فضل ، كه در حدود 199 از طرف مأمون به حكومت سيستان منصوب شده بود ، در همهء نقاط قلمرو خود املاك خريد . . . » « 1 » همچنين مأمورين ساير نقاط از اين قبيل تجاوزات نسبت به مردم محلى روا مىداشتند . . .
مثلا در زمان احمد بن محمد بن اوس ، كه پدرش او را حاكم چالوس كوچك و كلار كرده بود و او نيز بنوبهء خود از سوى سليمان بن عبد اللّه بن طاهر به حكومت آمل و رويان و چالوس منصوب شده بود ، هر سال سه خراج مىستاندند : يكى براى محمد بن اوس ، يكى براى پسر او ، و ديگرى براى مجوسى كه وزير ايشان بود . ظلم احمد و پدرش به جايى رسيد كه مردم املاك خود را فروختند و كسانى كه مىتوانستند جلاى وطن كردند ( ابن اسفنديار ، ص 24 - 223 ) .
هنگامى كه يعقوب ليث در دوران سلطنتش ( 67 - 254 ) در سال 260 به طبرستان حمله كرد و كوشيد كه آن ايالت را از چنگ داعى به درآورد ، خراج دوساله از مردم رويان بستاند . از اينرو براى خوردن مردم چيزى باقى نماند . وى خراج دوسالهء دشت گردآباد را نيز از مردم گرفت ( اولياء الله آملى ، ص 7 ) « 2 »
به نظر دكتر لمتون :
خراج بيش از اندازه گرفتن و اخاذى كردن و ناامنى در همهجا قاعدهء كلى بود و البته استثنائاتى هم وجود داشته است و گروهى از حكام براى آبادكردن قلمرو خود ، كوششهايى مىكردهاند ؛ مثلا گرديزى ادعا مىكند كه عبد اللّه بن ظاهر ( در دوران حكومتش 30 - 213 ) به همهء مأموران خود نوشت و به آنان سفارش كرد كه با كشاورزان ولايت به خوبى رفتار كنند و برزگرانى را كه ضعيف شده بودند تقويت كنند و در جاى خود مستقر دارند « كه خداى عز و جل ما را از دستهاى ايشان طعام كرده
هامش
( 1 ) . همان ، ص 113 پانويس ( به تصرف ) .
( 2 ) . همان ، ص 112 پانويس .