و مأمورين آنها نيز بدتر از خود آنان به جان مردم افتاده و هرچه خواستند گرفتند . حتى مأمورين جزء ، مانند نويسندگان و تحصيلداران و امثال آنان ، به قدر توانايى خود بر مردم ستم مىكردند . » « 1 » بالاخره زمينداران از عاملان خواستند كه مباشرين و عمال جزء را از بين موالى و دهقانان ايرانى برگزينند . اين ستمگريها تا روىكار آمدن عمر بن عبد العزيز ادامه يافت . اين خليفهء عدالتخواه تا آنجايى كه مىتوانست با ستمگران به مبارزه برخاست . بستگان خليفه ، كه منافع نامحدود خود را در خطر ديدند ، به فاطمه ، عمهء خليفه ، متوسل شدند . وى شكايت بنى اميه را براى عمر بازگفت . عمر در پاسخ به وى گفت : خداوند محمد را براى آسايش مردم نه براى آزار آنان به پيغمبرى فرستاده . در زمان اين خليفه ، اخذ جزيهء تازه مسلمانان ممنوع شد . وقتى جراح ديد از ميزان عوايد او كاسته شده ، مسألهء ختنه را پيش كشيد و گفت :
بهتر اين است كه مسلمانان را معاينه كنيم ، ببينيم ختنه شدهاند يا خير ، عمر با اين عمل نيز مخالفت كرد و گفت « خدا محمد ( ص ) را براى هدايت خلق فرستاد ، نه براى ختنهكردن آنها . » اقدامات بشر دوستانهء عمر بن عبد العزيز ، عمال دولتى و خويشاوندان و كسان خليفه را سخت عليه او برانگيخت ، و سرانجام اين يگانه افتخار دودمان بنى اميه را مسموم و هلاك كردند . با مرگ عمر ، ستمگرى عمال بنى اميه فزونى گرفت تا حدى كه بعضى از مالكين مجبور به الجاء شدند . الجاء يعنى پناه آوردن به يكى از عمال و خويشاوندان خليفه ؛ به اين ترتيب كه املاك خود را به يكى از خويشاوندان خليفه واگذار مىكردند تا از شر تحصيلداران محفوظ بمانند .
پولهايى كه بانهايت قساوت و بيرحمى ، از مردم گردآورى مىشد صرف عيشونوش خليفه و عمال او مىشد ؛ از جمله يزيد بن عبد الملك بيش از ديگران در راه ميگسارى و شهوترانى افراط كرد . داستان عشقبازيهاى او با دو كنيزك ماهروى ، « سلامه » و « حبابه » ؛ و ديگر كنيزكان مشهور است . در تعيين مأمورين عاليرتبه ، لياقت و كاردانى و شرافتمندى مطلقا مطرح نبود . چهبسا كه به خواهش كنيزى و يا در نتيجهء اخذ رشوهاى ، ايالت بزرگى را به مرد طماع و نالايقى مىسپردند . هشام فرمانروايى سراسر خراسان را در مقابل دو گردنبند جواهر نشان ، به جنيد واگذار كرد . « عاملان كه اين وضع آشفته را مىديدند تمام مساعى خود را در راه تحصيل مال و جمعآورى غلام بچه و كنيز صرف مىكردند ، و مردم درستكار از قبول مشاغل مهم ، خوددارى مىكردند . » « 2 » زيرا اجراى منويات خلفا جز از طريق ظلم و ستمگرى امكانپذير نبود . گاه مؤديان مالياتى را در گرماى سوزان آفتاب نگاه مىداشتند و به سختى كتك مىزدند و خمرههاى سنگينى بر آنان مىآويختند و دست و پاى آنها را با كند و زنجير مىبستند ؛ بطورىكه قادر به اداى نماز نبودند .
جرجى زيدان در جاى ديگر مىنويسد : « دهنشينان همينقدر خوش بودند كه مىتوانستند با كشت و كار زندگى بخور و نميرى داشته باشند ؛ گرچه بيشتر آنها در منتهاى بينوايى مىزيستند و چه بسيار از روستاييان كه در همهء دورهء زندگى خويش ، پول زر نمىديدند ؛ و دولتيان در شهرها نشسته از دسترنج آنان هزاران دينار بيهوده مىبخشيدند . » « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 27 .
( 2 ) . همان ، ص 23 .
( 3 ) . همان ، ص 214 .