ولى تودههاى مردم مصممانهتر عمل كردند . مردم همهجا از رفتار نخستين خلفاى عباسى اظهار يأس مىكردند . روستاييان آشكارا مىگفتند كه خون خود را براى آن نريختهاند تا سر به اطاعت عباسيان ، كه كارى براى ايشان نكردهاند ، فرود آورند . « 1 » چون مردم ديدند كه عباسيان در مواعيد خود صادق نيستند ، سر به عصيان برداشتند .
شريك بن شيخ المهرى با جلب موافقت پيشهوران ، كسبه ، و روستاييان حومهء بخارا ، بهپا خاست و پيروزيهايى كسب كرد . متأسفانه ابو مسلم براى جلب اطمينان دستگاه خلافت ، حاميان واقعى خود ؛ يعنى پيروان شريك را ، از پاى درآورد . پس از چندى ، منصور خليفهء عباسى ، ابو مسلم ، خدمتگزار صديق عباسيان ، را به حكم سوء ظن مكارانه كشت و به ايرانيان نشان داد كه خاندان عباسى نيز ، مانند بنى اميه ، قابل اعتماد نيستند . خبر قتل ابو مسلم در سراسر ايران پراكنده شد .
كشاورزان و تودههاى محروم و پيشهوران معتقد بودند كه سبب قتل اين سردار نامى اين بود كه او به نفع طبقات محروم خواهان تقليل ميزان خراج و بيگارى بود .
شرح قيامها و اعتراضات دستهجمعى مردم را عليه مظالم ديوانيان و مأمورين مالياتى ضمن تاريخ سياسى ( جلد دوم ) اجمالا بيان كرديم . بطورى كه از مطالعات بانولمتون برمىآيد ، بزرگترين مشكل كشاورزان پرداخت ماليات بود .
« معمولا خراج به درهم تعيين مىشد ، و براى آنكه بدهى هريك از مؤديان ماليات را معلوم كنند ، مبلغى را كه او مىبايست بپردازد با ضريب ثابتى به دينار طلا تسعير مىكردند ، و دوباره اين مقدار به دينار رايج تسعير مىشد . اين عمل تسعير ، كارى بسيار پيچيده و دشوار بود و با حسابسازى و حقهبازى ممكن بود نرخ ماليات را تغيير دهند و بدهى مالياتى مؤديان را كه مىبايست به دينار رايج پرداخته شود ، كم و زياد كنند . اين كار به دست واسطهها و دلالهايى صورت مىگرفت كه به « جهبذ » معروف بودند و براى تأمين مزد آنان ، بر ميزان خراج به نسبت معينى مىافزودند . . . مسئوليت پرداخت خراج يك ناحيه ، دستهجمعى بود . هرچند مقدار خراج را در مورد هر فردى جداگانه تعيين مىكردند ؛ مثلا اگر كسى به علت بدى محصول ، قادر نبود كه همهء مبلغ مورد تعهد ضمان خود را بپردازد ، كسر بدهى او را ميان ساير مؤديان خراج سرشكن مى - كردند ، و براى جبران كسر مبلغ بر ضريبهء خراج مىافزودند . » « 2 » ولى اين رسم را صاحب بن عباد برانداخت . پرداخت خراج معمولا قسطى بود و اغلب به جنس پرداخته مىشد . در كار اخذ خراج ، ضوابط ثابتى وجود نداشت و مأمورين در اخذ ماليات ، ظلم و تبعيض فراوان قائل مى - شدند . مأمورين دولتى از اخذ ماليات از متنفذين عاجز بودند و ناچار بودند حصهء آنان را از مردم بيچاره و بىپناهى كه به هيچيك از جناحهاى هيأت حاكمه بستگى ندارند ، دريافت دارند . در اثر اين مظالم ، رعايا اعتراض و گاه شورش مىكردند ؛ چنان كه تنها در قم ، در عهد مأمون ، معتصم ، مستعين ، و معتمد بارها مردم بهپا خاستند . متأسفانه ايرانيانى كه به زمامدارى مىرسيدند نيز به رعايت حال كشاورزان توجه نمىكردند ، « مثلا مازيار كه پس از اسلامآوردن به حكومت كوهستان مأمور شده بود ، و برآن بود كه از زير يوغ خليفه خود را رها كند ، به جاى آنكه به
هامش
( 1 ) . همان ، ص 199 .
( 2 ) . مالك و زارع در ايران ، ص 103 - 102 ( به اختصار ) .