تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
مىماند كه راستى مىافشاند و دين مزديسنا را از پيش مىبرد . . . » « 1 » در آيين مزديسنا به مردم اصرار شده است كه با خشكى و بيحاصلى زمين بجنگند ، باتلاقها را خشك كنند ، و در هرحال فعال و كوشا باشند . در دورهء ساسانيان ، مادام كه سلاطين عاقل و مال‌انديش زمام امور را در دست داشتند نه تنها كشاورزى و كشاورزان را تشويق مىكردند بلكه در سالهايى كه بر اثر نيامدن باران و برف يا حملهء آفات نباتى ، كشاورزان با بحران و مشكل مالى روبرو مىشدند نه‌تنها مالياتى نمىگرفتند بلكه از صندوق دولت به آنان كمك مىشد . اگر مطالبى را كه فردوسى به اردشير نسبت مىدهد مقرون به حقيقت بدانيم بايد معتقد شويم كه سياست اقتصادى اين پادشاه ، در مورد كشاورزان ، بمراتب از روش انوشيروان به عدل و انصاف نزديكتر بود :
فرستاده بودى به گرد جهان * خردمند بيدار كارآگهان به جايى كه بودى زمين خراب * وگر تنگ بودى به رود اندر آب خراج اندر آن بوم برداشتى * زمين كسان خوار نگذاشتى گر ايدون كه دهقان بُدى تنگدست * سوى نيستى گشته كارش ز هست بدادى ز گنج آلت و چارپاى * نماندى كه پايش برفتى ز جاى
انوشيروان ، در دوران زمامدارى ، در روش اخذ ماليات تغييراتى داد و به مأمورين دستور داد كه براى هر منطقه مالياتى مقطوع تعيين كنند . بطورى كه از شاهنامه برمىآيد انوشيروان نيز بعدا به ظالمانه بودن ماليات مقطوع پىبرد و مناطق آفت‌زده را از پرداخت باج معاف كرد :
به جايى كه باشد زيان ملخ * وگر تف خورشيد تابد به شخ وگر برف و باد از سپهر بلند * بدان كشتمندان رساند گزند همان گر نيايد به نوروز نم * ز خشكى شود دشت خرم ، دژم مخواهيد باژ ، اندر آن بوم و رست * كه ابر بهاران و باران نشست نبايد كه آن بوم ويران شود * كه در سايهء شاه ايران بود
از اسناد و مدارك تاريخى و اشعار فردوسى به خوبى پيداست كه در ايران ، مسألهء خشكسالى يك پديدهء جديد نيست بلكه از عهد هخامنشيان ، گاه در اثر تأثير عوامل طبيعى ، مناطقى از ايران دستخوش قحط و خشكسالى مىشده است . زمامدارانى كه عاقل و مال‌انديش بودند در اين قبيل موارد ، مصالح عمومى را بر منافع فردى و آنى خود ترجيح مىدادند . ولى اعراب پس از تسلط بر خاورميانه از چنين سياستى پيروى نكردند . چنان كه در جلد دوم ديديم سياست كلى خلفا از عهد عمر به بعد ، تنها تبليغ اسلام نبود بلكه هدف اقتصادى اعراب ، تمتع از لذايذ مادى و چپاول كشورهاى مفتوحه بود . عمر خليفهء دوم مىگفت : مسلمانان آنها يعنى ( مغلوبان ) را تا زنده‌اند مىخورند و وقتى كه ما و آنها مرديم ،
هامش
( 1 ) . يشت‌ها ، گزارش پورداود ، ج 2 ، ص 306 ، نيز ر . ك : مرتضى راوندى ، تاريخ اجتماعى ايران ، چاپ 1353 ، ج 1 ، ص 59 - 453 .