تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 768

مساهمون:

ص٧٦٨
امپراتورى وسيع هخامنشى ، در عين‌حال كه اسارتگاه اقوام مختلف تحت سيطرهء پارسيها بود ، بر يك انبيق عظيم اختلاط مدنيتها مبدل گرديد . بازرگانى داخلى و خارجى در اين دوران بر يك انبيق عظيم اختلاط مدنيتها مبدل گرديد . بازرگانى داخلى و خارجى در اين دوران بسط يافت ، در زمينهء كشاورزى و صنايع دستى و معدنيات اطلاعات جديدى از طريق تجارت و تماس اقتصادى از قومى به قوم ديگر و از سامانى به سامان ديگر منتقل مىگرديد . در اثر حفر قنوات و بستن سدها ، باغدارى و فلاحت بسطى شايان يافت . دهقانان آزاد در پارس و دهقانان وابسته به زمين در اراضى اقوام دست‌نشانده ، كثير العده‌ترين مولدان اين جامعه را تشكيل مىدادند . . . . خراجهاى سنگين ؛ غارت متصرفات غنى ، مانند مصر ، سوريه ، ليدى ، يونان ، هند ، و غيره ؛ اخذ مالياتهاى گوناگون از معابد ثروتمند بابل و اورشليم ؛ عوارض كمرشكن از مردم ؛ استفاده از كار غلامان ؛ غنايم سرشار غارتهاى جنگى - همه و همه بخش فوقانى جامعهء هخامنشى ، خاندان سلطنتى ، اشراف ، شهربانها ، عمال دولتى ، مغان و خدمهء آتشكده‌ها را در ثروت و تجمل و تن‌پرورى و فساد ناشى از طفيليگرى فرو برد . . . به همين جهت ، هنگامى كه اسكندر مقدونى با سپاهيانى با رنج خو گرفته به اين امپراتورى فراخ تاختن آورد ، همان فاجعه‌اى روى داد كه هزار سال بعد براى امپراتورى ساسانى رخ داد . هيأت حاكمه‌اى پرزرق‌وبرق ، ولى از درون پوسيده ، بر رأس انبوهى از اقوامى كه پيوند اقتصادى و فرهنگى ميان آنها بسيار سست و نزديك به هيچ بود ، با سپاهيانى غالبا مزدور ، با دهقانان و پيشه‌ورانى سخت ناراضى ، علىرغم صلابت برونى خود ، ناگهان فرو - پاشيد و مقهور يك سردار جوان حادثه‌جو شد . تمدن هلنى در دوران سلوكى ، جهات مثبت رشد اقتصادى اجتماعى دوران هخامنشى را تشديد كرد . در نتيجهء اختلاط تمدنها و تبادل فرهنگى ، در پيشه‌ورى ، شهرسازى ، بازرگانى ، كشاورزى ، راهسازى ، استخراج معدن و غيره دگرگونيها و پيشرفتهايى پديد آمد . تمدن يونانى و شرقى ، در نتيجهء آميزش و اختلاط ، غنا و وسعت بيشترى پيدا كرد . بخشهاى خاورى و سرانجام سراسر ايران بتدريج از زير نفوذ سياسى سلوكيها و يونانى مآبى بيرون آمد . جامعهء پارتى از لحاظ رشد اجتماعى به دموكراسى قبيله‌اى نزديكتر بود ؛ لذا اختيارات شاه در حكومت پارتها محدودتر است . مجلس مهستان در تعيين شاه و عزل و نصبش تأثير دارند . جهت نظامى و رزمى حكومت قويتر و جهت تسامح مذهبى بيشتر است . . . اگر روايت دينكرت را باور كنيم و آن را ساختهء موبدان دوران ساسانى ندانيم ، از زمان بلاش اول يا سوم ، گردآورى اوستا و احياء كيش مزده‌يسنه به شكل سنتى آن انجام مىپذيرد ، و اوستا در اين دوران سينه به سينه منتقل مىگردد . بيهوده نيست كه مينوگ خرت نسيان را براى موبدان زرتشتى بدترين گناه مىشمرد ، زيرا حفظ متون اوستايى و ادعيهء فراوان ، وظيفهء آنان بود . احتمال مىدهند كه اوستا با خط پهلوى اشكانى در اين دوران به شكل مكتوب نيز وجود داشته است . در جامعهء ساسانى ، روش حكومت و دولتدارى ، قدرت نامحدود شاهنشاه ، نقش دين ، بغرنجى دستگاه دولتى ، وابستگى به سنتها ، آن را به جامعهء هخامنشى بيش از جامعهء اشكانى شبيه مىكند و تقريبا بمثابهء دنبالهء آن دوران است . . . در حقيقت ، جامعهء ساسانى وارث فرهنگ مادى و معنوى