اشتراك فراوانى خواهيم ديد ، ولى وجوه افتراق نيز بين نظام بردگى و فئوداليسم ايران با كشورهاى اروپايى كم نيست . بدون شك ، شرايط زندگى اجتماعى و اقتصادى بردگان در ايران به مراتب بهتر از يونان و روم بوده و فئوداليسم ايران از جهت وجود راههاى امن و ترانزيتى و شهرهاى آباد و پرجمعيت با فئوداليسم اروپا در قرون وسطى قابل قياس نيست .
اكنون دوران قبل از اسلام را مورد مطالعه قرار مىدهيم . اين دوره ، كه از قرن هفتم قبل از ميلاد تا سال 652 بعد از ميلاد ادامه داشته است ، قريب 1500 سال را در برمىگيرد . . . در اين دوران ، دين مزدايى كهن زوال مىيابد و دين اصلاح شدهء زرتشت به نام « مزدهيسنه » كه در آغاز هزارهء پيش از ميلاد در شرق ايران پديد شده بود ، در سراسر ايران رخنه مىكند ، و كيش جهانگير مهرپرستى ، كه ريشههاى كهن داشته ، رنگ و جلائى مىگيرد ، و در اوايل حكومت ساسانيان دين زرتشت به دين رسمى دولتى ساسانيان مبدل مى - گردد .
در اين دوران است كه مانيگرى و مزدكيگرى ظهور مىكند ، و كيش كهن زروانى بار ديگر رواج مىيابد . در اين دوران است كه ايران با هند و چين و قلمرو كوشانيان در خاور ، و يونان و روم و بيزانس و سوريه و مصر در باختر ، روابط وسيعى دارد و مانند موجودى دو چهره ، رويى به سوى باختر و رويى به سوى خاور كرده از هردو فيض گرفته ، به هردو فيض مى - رساند . . . در اين دوران است كه دين زرتشتى با دين يهودى ، بودايى و عيسوى دست و پنجه نرم مىكند . الهيات و فقهيات خود را منظم مىسازد ، احتجاجات خود را عرضه مىدارد . . . و فرزانگان فراوانى در اين مرزوبوم ظهور مىكنند و داستانهاى حماسى و غنايى متعددى نوشته مىشود ، و زندگى معنوى و فرهنگى ويژه و جالبى بسط مىيابد .
ايران قبل از اسلام در طى 1500 سال بلاتغيير نمانده ، در افزارها و شيوهء توليد و مناسبات توليدى ، نظام طبقاتى و رژيم دولتى و سطح تكامل فرهنگى آن و غيره تحولاتى در جهت تكامل رخ مىدهد ؛ يعنى به تدريج نظام دودمانى يا نظام « ويس » ، كه مبتنى بر رسوم پدرسالارى بود ، رو به زوال مىرود و بجاى آن ، نظام طبقاتى و دولتى متمركز تحت قيادت شاه پديد مىآيد . شهرها ، بازارها ، پيشهوران ، بازرگانى و روابط پولى ، بردگى ظاهر مىشود و با گذشت زمان در همين جامعه . آثار يك جامعهء اشرافى فئودال و راه و رسم تيولدارى ظهور مىكند و همهء اين پديدههاى اجتماعى در كنار هم ، تا ديرى پس از استقرار اسلام ، دوام مىيابد .
. . . تمدن هخامنشى مقارن با يكى از ادوار جهانى اوج مدنيت است . در اثر رام كردن ستور و از آن جمله گاو و اسب ، بسط فلاحت و باغدارى ، استخراج معدنيات ، مانند آهن و طلا و نقره ، استفاده از چرخ و عرّابه ، ارتباط اقوام كوچنده و آرمنده و گسترش بازرگانى و مبادله و رواج سكهء پول بغرنجتر شده است . تقسيم كار در صنعت و كشاورزى و دستبهدست شدن تجارت مدنيتها و دولتهاى مختلف در اين دوره تحقق يافته است .
در اين دوران ، جامعهاى متمركز ، كه در رأس آن شاهى مستبد قرار دارد ، با اختيارات نامحدود به كمك طبقهء اشراف و هيأت حاكمه و سيستم ادارى منظم براى گرفتن خراجها و عوارض مختلف از كشاورزان ، پيشهوران و غيره ، به وضع خود ثبات و دوام بخشيده است . . .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 767
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٧٦٧