ساسانيان ، بيشازپيش نظام طبقاتى شكل گيرد و موقعيت طبقات مشخص گردد .
بردگى در اين دوره وجود داشت و بطور عمده خانگى بود . در بعضى از منابع از وجود بردگان سخن رفته است ، ولى چنين به نظر مىرسد كه بردگى هرگز در ايران مانند يونان و روم بسط و وسعت نيافته است . بردگان در شرق ، مانند كاركنان و چاكرانى هستند كه در تمام جوامع طبقاتى ديده مىشوند .
« دربارهء وجود بردهدارى در جامعهء ساسانى ، خواه از منابع ايرانى ( و از آن جمله و به ويژه از روى مجموعهء قوانين موسوم به ماتيكان هزار داتستان كه در آن حتى بخشى به قواعد بردهدارى اختصاص دارد ) و خواه از منابع خارجى همعصر ، مىتوان اطلاعات بسيارى به دست آورد ؛ بهاى متوسط يك برده پانصد درهم بود و خواجه مىتوانست برده را به گرو بدهد يا نذر آتشكده كند . امكان معامله با بردگان در فقه زرتشتى تصريح شده است ؛ مانند اسلام كه برده و آنچه در يد تصرف او است ، از آن مولايش مىداند ( العبد و ما فى يده لمولاه ) .
مسلم است كه بردگى تنها خانگى نبود و در كشاورزى از كار برده استفاده مىشد .
و در اين حالت به هنگام فروش ملك ، بردهها نيز به هنگام فروش زمين فروخته مىشدند .
پروكوپيوس از مردم « كيساريه » در كتاب خود موسوم به جنگ با ايران ( فصل يك بند 7 ) نقل مىكند كه كوات « قباد » ساسانى به سربازان خود دستور داد كه در صورت فتح از كشتن اهالى خوددارى كنند ولى غارت آباديها و اسير كردن و به غلامى گرفتن اهالى را مجاز شمرد . مهرنرسى وزير معروف بهرام پنجم و يزدگرد دوم ساسانى لقب هزار بندك داشت ، لذا روشن است كه داشتن بردگان بسيار از علايم شكوه و احتشام بود .
روابط پولى ، چنان كه به موقع خود ياد كرديم ، از بسيار قديم ، در جامعهء ايرانى مشاهده مىگردد . اين روابط از جامعهء رشد يافتهء آشورى ، بابلى و عيلامى سرايت كرده بود .
راجع به نحوهء ملكدارى در اسناد دوران هخامنشى از دهها يا آباديهايى سخن به ميان است كه در آن برزگران با اقتصاد طبيعى يعنى صنعت و فلاحت از هم جدا نشده ، مالكيت مشترك و مشاع ، و موازين و مقررات پدرسالارى و دودمانى زندگى مىكردند . . . وقتى جريان تجزيهء كمونها و بسط قدرت ديهگانان آغاز مىشود و قدمهاى عملى به سوى فئوداليزاسيون برداشته مىشود ، واكنش دهقانان به صورت گروش به آيين مزدك درمىآيد ؛ چه مزدكيان آرزوى بازگشت به مساوات دهقانى را در سر مىپرورانيدند . ظاهرا در دورهء ساسانيان ، آثار فئوداليسم با مفهوم اقتصادى آن يعنى استثمار مالك فئودال از رعاياى وابسته از طريق گرفتن بهرهء مالكانه بيشازپيش نضج گرفته بود . با اين حال ، دربارهء فئوداليسم ايرانى بايد تصريح كرد كه مسألهء « زمين بستگى » دهقان مطرح نبوده است و منظرهء فئوداليسم با همان رژيم ارباب و رعيتى كه ما با آن در عهد خود روبرو بوديم ، تفاوتهاى مهمى نداشته است . در عهد ساسانيان غير از خردهمالكان و ديهگانان ، كه مالك خصوصى زمين خويش بودند ، طبقهء ممتاز يعنى بزرگان و اعضاى خاندان سلطنتى مسلما داراى اراضى وسيع ، نخلستانها ، و باغهاى ميوه بودند ، و خود شاه اراضى « مفتوح العنوه » را در اختيار داشت ( يعنى زمينهايى را كه به زور از اين و آن گرفته بود ) و به نوكران وفادار خود به رسم اقطاع مىداد ، تا آنها از اين « نان پارك »
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 771
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٧٧١