بهار اطلاق مىشده درحالىكه بعضى معتقدند كه عيد نوروز از عهد ساسانى متداول شده و از آغاز امر به روز اول بهار اطلاق نمىشده و محل ثابتى در سال شمسى نداشته است ؛ بلكه مانند محرم سال عربى با گذشت زمان در فصول اربعه سير مىكرده است . ليكن بعدها براى اينكه مبداء ثابتى به دست آيد ، روز اول فروردين را نوروز خواندند ، و اين كار ظاهرا به امر ملكشاه سلجوقى در سال 467 هجرى قمرى پس از مشاوره با منجمين زمان صورت گرفته است ؛ و از اين پس مقامات رسمى دولتى اول بهار را نوروز خواندهاند . نكتهء ديگرى كه توجه به آن ضرورى است ، اينكه طبق نظر محقق معاصر آقاى تقىزاده :
در ايران قبل از اسلام ، سال جلوس هرپادشاهى مبدأ و آغاز تاريخ بود و پس از مرگ او سال جلوس شاه جديد مبدأ تاريخ مىشد و چون پس از يزدگرد كسى به پادشاهى ساسانى نرسيد ، جلوس او مبدأ تاريخ زردشتيان گرديد و به همين علت ، تاكنون زردشتيان تاريخ خود را با همان تاريخ يزدگردى حساب مىكنند كه سال اول آن با 16 ژوئن 632 مسيحى مطابقت دارد . » « 260 »
جشن مهرگان
جشن مهرگان يا عيد مهر ، كه در 16 مهرماه مراسم آن برگزار - مىشد ، عيدى بزرگ بود و در روزگار قديم اين عيد روز اول سال بود . عيد مهرگان ، مانند عيد نوروز ، به يادگار حوادثى كه در تاريخ داستانى ايران رخ داده ، به وجود آمده است .
طبق بعضى منابع تاريخى ، جشن مهرگان مولود پيروزى و غلبهء ملت ايران بر ستمگرى ضحاك است . مردم ايران در روز مهر از ماه مهر به بيدادگرى او پايان بخشيدهاند . طبرى مىنويسد :
گويند روزى كه در آن فريدون بر ضحاك غالب آمد ، روز مهر از ماه مهر بود . مردم اين روز را عيد گرفتند و مهرگانش ناميدند ؛ چون رفع بلاى ضحاك واقعهء بزرگى بود .
در ايام مهرگان و نوروز ، معمولا پارسيان مشك و عنبر و عود هندى به يكديگر هديه مىدادند و به شادى و سرور مشغول مىشدند . از الحان و آهنگهاى آن دوره اكنون جز اسامى « الحان مهرگانى » ، « مهرگان بزرگ » و « مهرگان خردك » چيزى باقى نمانده است .
چون ايرانيان باستان معتقد بودند كه در روز مهرگان ، خورشيد در جهان آشكار شد ، شاه نيز در اين روز تاجى كه صورت آفتاب بر خود داشت ، بر سر مىنهاد و در مراسم جشن شركت مىجست .
ابو ريحان بيرونى محقق عاليقدر ايرانى مىنويسد :
روز بيست و يكم كه رام روز نام دارد ، مهرگان بزرگ است . علت برپا داشتن اين عيد ، پيروزى فريدون بر ضحاك است كه مردم از شر او خلاص شدند و عيد گرفتند و فريدون آنان را گفت كستيج ( كمربندى مخصوص است ) بر ميان بندند و زمزمه كنند و به هنگام غذا از سخن گفتن بازايستند ؛ شكرانهء آنكه پس از هزار سال
هامش
( 260 ) . مأخوذ از : تتبعات آقاى تقىزاده .