كف نفس تنها وسيلهاى است كه شخص را به كسب فضايلى مىرساند كه زيور حيات بشرى محسوب مىشود .
بايد پيوسته به مهربانى سخن گفت و در برابر مخاطب چهره را دژم نكرد .
هرگز نبايد به فكر انتقام بود و به كسى بدى روا داشت .
هركه دامى نهد نخست خود در آن افتد .
هرگز نبايد راز خود را به زنان گفت و با احمقان بحث كرد ، و نبايد چيزهاى شنيده را چنان بازگوييم كه پندارى ديدهايم .
در موقع نامناسب نبايد خنديد .
خواستهء خويش را در برابر مردمان حسود نبايد عرض كرد .
پيش از گفتار بايد انديشيد ، زيرا كه سخن نينديشيده گفتن چون آتش است كه ويران كند .
در اندرز آذربد ماراسپندان كه منسوب به موبد بزرگ زمان شاپور دوم است نيز اندرزهاى گرانبهاى اجتماعى به چشم مىخورد :
آنچه گذشت فراموش كن و براى آنچه نيامده است تيمار و رنج مبر .
هرچه به تو نه نيكوست تو نيز به ديگر كس مكن .
خويشتن به بندگى كس مسپار .
دوست آن گير كه به تو سودمندتر است .
پسوپيش پاسخ را بسنج .
با خشمگينمرد همراه مشو .
با مرد هرزه نيز همسگال مشو .
از بدگهر مرد و بدنژاد مرد وام مگير و مده ، چه سود گران بايد دادن و همهگاه به در تو ايستد ، و هميشه پيغامبر به در تو دارد و به تو زيان گران رسد .
شرمگينزن دوست باش و به زنى ، به زيرك و دانامرد ده ، چه زيرك و دانامرد همانا چنان زمين نيك است كه اگر تخم اندر افكنده شود ، خواربار گوناگون ازش آيد .
در مينوخرد نيز به تعاليم اجتماعى برمىخوريم :
درميان فضايل ، احسان حائز نخستين مرتبه است . . . تهمت بدتر از جادوگرى است .
بايد در غذا حد اعتدال را نگاه داشت تا تن سالم بماند . » « 252 »
جملات زير را كه منسوب به استاد و معلم بوزرجمهر است ، مترقىترين افكار و انديشههاى عهد باستانى را نشان مىدهد :
ابوذر جمهر گفت از استاد خود استفادت مىنمودم و او جواب مىگفت .
گفتم : « اى استاد ، از خداى عز و جل چه خواهم كه همهء نيكوييها خواسته باشم . » گفت : « سه چيز : تندرستى ، و ايمنى و توانگرى . » گفتم كه : « كارها به كه سپارم ؟ » گفت : « به آنكس كه به كار خويشتن شايسته باشد . » گفتم : « از كه ايمن باشم ؟ »
هامش
( 252 ) . تمدن ساسانى ، پيشين ، ص 151 و 154 ( به اختصار ) .