تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 755

مساهمون:

ص٧٥٥
كف نفس تنها وسيله‌اى است كه شخص را به كسب فضايلى مىرساند كه زيور حيات بشرى محسوب مىشود . بايد پيوسته به مهربانى سخن گفت و در برابر مخاطب چهره را دژم نكرد . هرگز نبايد به فكر انتقام بود و به كسى بدى روا داشت . هركه دامى نهد نخست خود در آن افتد . هرگز نبايد راز خود را به زنان گفت و با احمقان بحث كرد ، و نبايد چيزهاى شنيده را چنان بازگوييم كه پندارى ديده‌ايم . در موقع نامناسب نبايد خنديد . خواستهء خويش را در برابر مردمان حسود نبايد عرض كرد . پيش از گفتار بايد انديشيد ، زيرا كه سخن نينديشيده گفتن چون آتش است كه ويران كند . در اندرز آذربد ماراسپندان كه منسوب به موبد بزرگ زمان شاپور دوم است نيز اندرزهاى گرانبهاى اجتماعى به چشم مىخورد : آنچه گذشت فراموش كن و براى آنچه نيامده است تيمار و رنج مبر . هرچه به تو نه نيكوست تو نيز به ديگر كس مكن . خويشتن به بندگى كس مسپار . دوست آن گير كه به تو سودمندتر است . پس‌وپيش پاسخ را بسنج . با خشمگين‌مرد همراه مشو . با مرد هرزه نيز همسگال مشو . از بدگهر مرد و بدنژاد مرد وام مگير و مده ، چه سود گران بايد دادن و همه‌گاه به در تو ايستد ، و هميشه پيغامبر به در تو دارد و به تو زيان گران رسد . شرمگين‌زن دوست باش و به زنى ، به زيرك و دانامرد ده ، چه زيرك و دانامرد همانا چنان زمين نيك است كه اگر تخم اندر افكنده شود ، خواربار گوناگون ازش آيد . در مينوخرد نيز به تعاليم اجتماعى برمىخوريم : درميان فضايل ، احسان حائز نخستين مرتبه است . . . تهمت بدتر از جادوگرى است . بايد در غذا حد اعتدال را نگاه داشت تا تن سالم بماند . » « 252 » جملات زير را كه منسوب به استاد و معلم بوزرجمهر است ، مترقىترين افكار و انديشه‌هاى عهد باستانى را نشان مىدهد : ابوذر جمهر گفت از استاد خود استفادت مىنمودم و او جواب مىگفت . گفتم : « اى استاد ، از خداى عز و جل چه خواهم كه همهء نيكوييها خواسته باشم . » گفت : « سه چيز : تندرستى ، و ايمنى و توانگرى . » گفتم كه : « كارها به كه سپارم ؟ » گفت : « به آنكس كه به كار خويشتن شايسته باشد . » گفتم : « از كه ايمن باشم ؟ »
هامش
( 252 ) . تمدن ساسانى ، پيشين ، ص 151 و 154 ( به اختصار ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 755 | مرتضى راوندى