تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢
عالى و ممتاز ، بيشك ، تنها محصول فكر و مطالعهء شخص برزويه نبوده است . به احتمال قوى در عصر او عده‌اى از مردم روشن‌بين كه با آثار و افكار خارجى آشنايى داشتند با جهان‌بينى برزويه موافقت داشتند و الا او در آن ايام جرأت ابراز چنين نظرياتى را نداشت . با مطالعهء كتاب داذستان مينوگ خرد ، ارداى ويراف‌نامه و كتب مذهبى ديگر ، مىتوان بيشتر به طرز فكر و عقايد مردم آن روزگار پىبرد . اينك جملاتى چند از كتب مذكور را از كتاب ايران در زمان ساسانيان ذيلا نقل مىكنيم :

تعليمات اجتماعى و اخلاقى

« فضيلت در معرفت است ، زيرا كه خرد و دانش منشأ صفات حسنهء بشرند . درميان فضايل ، احسان حائز نخستين مرتبه است . با دشمنان كه با ما در حال مبارزه هستند بايد به عدالت رفتار كرد . بايد مالى را كه از راه نيكو و كار شريف به چنگ آمده است ، به مستحقان انفاق كرد . نيكى به حيوانات سودمند يكى از اصول باستانى مزديسنان است . ارداى ويراف در سفرى كه به جهنم كرد ، مردى را ديد كه همه تن دچار شكنجه است مگر پاى راست ؛ پرسيد ، گفتند : اين مرد در مدت عمر هيچ كار نيكى نكرده مگر روزى كه با اين پاى راست دسته گياه به نزد گاو ورزا افكند . فعاليت و مراقبت دو فضيلت است كه مخصوصا مورد سفارش قرار مىداده‌اند . مردى كه در كارها كوشا و دقيق است غريق افتخارات مىشود . هر روز بامداد بسيار زود بايد برخاست و به كار روزانه پرداخت . چابكى و هوشيارى وسيلهء توانگرى است و بايد مالى را كه از اين طريق به دست مىآيد براى سود ابناى نوع به كار برد . خانه‌ها و تنورها و كاروانسراها ساخت . اما هرچند توانگرى مطلوب است فقر شرافتمندانه بر ثروتى غير عادلانه ترجيح دارد . كسى كه آرزوهاى نفس را به قوهء عزت نفس مىكشد و خشم را با صبر ، و حسد را با بيم و زشت‌نامى و شهوت را با خرسندى و خوى ستيزه‌جوى را با انصاف و عدالت فرومىنشاند سزاوار تمجيد است . بايد پيوسته به مهربانى سخن گفت و در برابر مخاطب چهره را دژم نكرد . تهمت بدتر از جادوگرى است . هركه دامى نهد نخست خود در دام افتد . بايد در غذا حد اعتدال را نگاه داشت تا تن سلامت ماند و از گفتار ، در حين خوردن و آشاميدن ، خوددارى كرد . شراب اگر به اندازه خورند تن را بسى سود دهد ، آنكس كه بدخصلت است چون شراب نوشد ، تندخو و شرير و ستيزه‌كار شود . افراط در شراب موجب سستى تن و جان است . هرگز نبايد راز خود را به زنان گفت و با احمقان بحث كرد و نبايد چيزهاى شنيده را چنان بازگوييم كه پندارى ديده‌ايم . و در موقع نامناسب نبايد خنديد . پيش از گفتار بايد انديشيد . نبايد دشمن قديم را چون دوست جديد پنداشت . غم و شادى جهان شايستهء اعتنا نيست . » سپس كريستن سن مىنويسد : « . . . شيوع اين رسالات بمنزلهء آغاز آزادى افكار است و چندان براى روحانيان قشرى مفيد واقع نشده است . روحانيان زردشتى هرروز قدمى واپس رفتند و ديگر قدرت سابق را نداشتند كه بتوانند در برابر جريانهاى جديد ، سدى بكشند . تعديات ديانتى تا حدى تخفيف يافت . در محافل دانشمندان حكمت عملى بر احكام دينى پيشى گرفت .