خود ، به صورت ديباچه بر آن افزود ) و در دورهء سامانيان رودكى آن را به نظم كشيد . در كتاب كليله و دمنه ، « بيدپاى » حكيم عاليمقام هندى چون نمىتوانست آشكارا اعمال سلاطين و زمامداران را مورد انتقاد قرار دهد براى انتباه و بيدارى آنان و روشن شدن افكار عمومى از زبان حيوانات سخن گفته و بدين وسيله در راه هدايت افكار عمومى سعى و تلاش كرده است .
اگر جملات زير را منسوب به برزويه بدانيم بايد قبول كنيم كه از اواخر حكومت ساسانيان كمابيش افكار گوناگون فلسفى يونانى و هندى در بين خواص ايران منتشر شده و پايهء معتقدات مردم روشنبين را نسبت به مندرجات اوستا و قوانين خشك آن زمان سست گردانيده است .
عقايد و افكار
برزويهء طبيب در مقدمهء كليله و دمنه مىنويسد :
خلاف ميان اصحاب ملتها هرچه ظاهرتر ؛ بعضى به طريق ارث دست در شاخى ضعيف زده ، طايفهاى از جهت متابعت پادشاهان و بيم جان پاى بر ركنى لرزان نهاده و جماعتى از بهر حطام دنيا و رفعت منزلت ميان مردمان ، دل در پشتيوان پودهاى بسته و تكيه بر استخوانهاى پوسيده كرده و اختلاف ميان ايشان در معرفت خالق و ابتداى خلق و انتهاى كار بينهايت ، و رأى هريك براين مقرر كه من مصيبم و خصم مخطى ؛ با اين فكرت در بيابان تردد و حيرت يكچندى بگشتم و در فرازونشيب آن لختى پوييد . البته نه سوى مقصد پى بيرون توانستم برد و نه بر سمت راه حق دليلى نشان يافتم . بضرورت ، عزيمت مصمم گشت بر آنكه علماى هرصنف را ببينم و از اصول و فروع معتقد ايشان استكشافى بكنم و بكوشم تا به يقين صادق ، پاى جاى دلپذير به دست آرم . اين اجتهاد هم بهجاى آوردم و شرايط بحث اندر آن تقديم نمود . و هرطايفهاى را ديدم در ترجيح دين و تفضيل مذهب خويش سخنى مىگفتند و گرد تقبيح ملت و نفى مخالفان مىگشتند .
به هيچ تأويل ، درد خويش را درمان نيافتم و روشن شد كه پاى سخن ايشان بر هوا بود و هيچچيز نگشاد كه ضمير اهل خرد آن را قبول كردى . « 247 »
برزويه پس از اين گونه تفكرات گويد : رأى من بر عبادت قرار گرفت لكن با خود گفتم كه اگر بر دين اسلاف ، بىايقان و تيقن ، ثبات كنم ، همچون آن جادو باشم كه بر آن نابكارى مواظبت همى نمايد و به تبع سلف ، رستگارى طمع مىدارد و اگر ديگربار در طلب ايستم ، عمر بدان وفا نكند كه اجل نزديك است و اگر در حيرت روزگار گزارم فرصت فايت گردد و ناساخته رحلت بايد كرد . و صواب من آن است كه بر ملازمت اعمال خير ، كه زبدهء همهء اديان است ، اقتصار نمايم . « 248 »
برزويه پس از مطالعه در اديان و مذاهب مختلفه به اين نتيجه مىرسد كه پيروان اديان و مذاهب ، جملگى در آتش جهل و تعصب مىسوزند و پيشوايان هريك از اديان مذهب خود را حق و پيروان ديگر مذاهب را گمراه مىخوانند . از اينرو جنگ هفتاد و دو ملت را محصول جهل و بيخبرى مىداند و بهترين راه رستگارى را كار خير تشخيص مىدهد . اين نتيجهگيرى
هامش
( 247 ) . كليله و دمنه ، پيشين ، باب برزويهء طبيب ، ص 48 .
( 248 ) . همان ، ص 50 .